تبليغاتX
Little Violin
یه کوچولو حرف


بانو رفت

تنها شدم

یه دونه تنهاتر از دیروز

ای بابا ....


+ندای عشق . منصور

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم تیر 1388ساعت 16:40  توسط مهشید  | 


یه درخت  کارش اینه

که آلودگی ها رو بغض کنه و نفس رو فریاد بزنه

که تنش رو همیشه یه جا بند کنه ، چون خاکشه ، و برای خاکش فریاد بزنه

واسه یه درخت خیلی سخته

که باغبونشو ازش بگیرن

و جاش یه تبر به دست ، بیاد و درختا رو قطع کنه

واسه یه درخت خیلی سخته

، که باد ، برگ های پر پر شده درختای دیگه رو تو وجودش زمزمه کنه

که میوه های فصلی روی ریشه هاش از غم باد کرده ش بیافتن

و اون حتی نتونه زیر بار این غم خم شه و اونا رو برداره

واسه یه درخت خیلی سخته

که اون رو همرنگ خس و خاشاک ببینن

اونایی که همرنگ من و درختن ، خوب می دونن

این روزا ، سبز بودن و پر پر نشدن خیلی سخته .....



+یه مدتی کم تر میام . بی حوصله و عصبی ام . همین . ببخشید


+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم تیر 1388ساعت 21:8  توسط مهشید  | 


موسیقی گوش می دهی

آن گونه که ذهنت بر روی صحنه ریتم می رقصد

و آن زمان که نت های زیر و بم ، محو حرکات ذهنت می شوند

تو در برابر چشم عالمیان، اندام احساس تارهای یک ساز را بیان می کنی

و در آخر ....

که معشوقه ت از میان جمعیت برای رقص ذهنت دست تکان می دهد

خداوند لبخند می زند...لبخند نواخت تو


+ نوشته شده در  سه شنبه نهم تیر 1388ساعت 12:49  توسط مهشید  | 


ظاهرا که مسموم تشریف دارم

و کمی تا قسمتی رو به موت

همین ....

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت 19:11  توسط مهشید  |