|
یه کوچولو حرف
|
یه درخت کارش اینه
که آلودگی ها رو بغض کنه و نفس رو فریاد بزنه
که تنش رو همیشه یه جا بند کنه ، چون خاکشه ، و برای خاکش فریاد بزنه
واسه یه درخت خیلی سخته
که باغبونشو ازش بگیرن
و جاش یه تبر به دست ، بیاد و درختا رو قطع کنه
واسه یه درخت خیلی سخته
، که باد ، برگ های پر پر شده درختای دیگه رو تو وجودش زمزمه کنه
که میوه های فصلی روی ریشه هاش از غم باد کرده ش بیافتن
و اون حتی نتونه زیر بار این غم خم شه و اونا رو برداره
واسه یه درخت خیلی سخته
که اون رو همرنگ خس و خاشاک ببینن
اونایی که همرنگ من و درختن ، خوب می دونن
این روزا ، سبز بودن و پر پر نشدن خیلی سخته .....
+یه مدتی کم تر میام . بی حوصله و عصبی ام . همین . ببخشید
موسیقی گوش می دهی
آن گونه که ذهنت بر روی صحنه ریتم می رقصد
و آن زمان که نت های زیر و بم ، محو حرکات ذهنت می شوند
تو در برابر چشم عالمیان، اندام احساس تارهای یک ساز را بیان می کنی
و در آخر ....
که معشوقه ت از میان جمعیت برای رقص ذهنت دست تکان می دهد
خداوند لبخند می زند...لبخند نواخت تو
ظاهرا که مسموم تشریف دارم
و کمی تا قسمتی رو به موت
همین ....