تبليغاتX
Little Violin
 

*این شعره طولانیه ....ولی خوشگله*

خدایا

آنان که همه چیز دارند مگر تو را

به سخره گیرند آنان را

که هیچ ندارند مگر تو را

***

هر کودکی با این پیام به دنیا می آید

که خدا هنوز از انسان ناامید نیست

***

خدا به انسان می گوید:

((شفایت می دهم از این رو که آسیبت می رسانم

دوستت دارم از این رو که مکافاتت می کنم.))

***

آنان که فانوسشان را

بر پشت می برند

سایه هایشان پیش پایشان می افتد!

***

ماه روشنی اش را

در سراسر آسمان می پراکند

و لکه های سیاهش را برای خود نگه می دارد

***

کاریز خوش دارد خیال کند که رودها

تنها برای این هستند که به او آب برسانند!!!

***

خدا

نه برای خورشید

و نه برای زمین

بلکه برای گل هایی که برایمان می فرستد

چشم به راه پاسخ است

 

                                                                                                      /رابیندرانات تاگور/

+ نواخته شده درپنجشنبه سی و یکم مرداد 1387ساعت 20:46 توسط مهشید |

 

سلام. الان هنگ تشریف دارم. قاطی قاطی ام.

البته این تنها حالت منه یعنی قاطی

حرف ندارم، واسه گل روی بانو که گفت آپ کنم اومدم که یه چیزی نوشته باشم.

دفعه بعد باید عین آدم چیزی بنویسم

+ نواخته شده درپنجشنبه سی و یکم مرداد 1387ساعت 20:4 توسط مهشید |

 

یکی دو روز پیش از خدا خواستم که هر چقدر می خواد منو تو این دنیا عذابم بده و الان هم دارم تقاص پس میدم.

سخته،ولی لذت بخشه

+ نواخته شده درشنبه بیست و ششم مرداد 1387ساعت 20:56 توسط مهشید |

 

دارم از خستگی می میرم.از ساعت ۷ صبح تا ۲:۳۰ و از ۴:۳۰ تا ۷:۳۰ کلاس بودم. سه روز هم هست شبا نمی خوابم.الان چشام داره میافته رو کیبورد از خستگی.

در نتیجه هیچ مطلب جدیدی نمیتونم در اختیار مشتاقان بذارم(البته من متعلق به همه هستم)

تو رو خدا اصرار نکنین دیگه،خسته م ، می خوام برم. بذارین به حالت توهم خودم خوش باشم

+ نواخته شده درسه شنبه بیست و دوم مرداد 1387ساعت 20:47 توسط مهشید |

 

 

دلم گرفته

فقط همین....

+ نواخته شده دردوشنبه بیست و یکم مرداد 1387ساعت 12:21 توسط مهشید |

 

داشتم برگه هامو مرتب می کرم که یهو یادم اومد برم سراغ نامه ها و خاطرات قدیمی م.اون ها رو هم یه سر و سامونی بدم.هر کدومشون یه جایی بودن.تو کتابخونه،توی جا کتابی،تو سرتختی،لای سررسید ها،و.... البته یادم بود که هر کدوم کجان. دونه دونه مرتبشون کردم. به هر کدوم می رسیدم یه جرقه تو ذهنم می خورد.از اینکه چه روزگاری داشتم. نامه های ۱۲ سالگی م که به بانوی ایرانی می دادم.خاطراتی که دوستام برام می نوشتن.نامه هایی که سر کلاس یواشکی با دوستام به هم می نوشتیم.اون موقع یادم افتاد کی بودم. راستش سه ساله خودمو گم کردم.هر روز یه اخلاقی می گیرم.البته با کمک بانو از عید به این طرف خیلی خوش خلق شدم.قبلاً آدم moody بودم و هر یک ساعت یه اخلاق.

ولی برگردیم به خیلی دورتر.به روزایی که به هیچی فکر نمی کردم.حتی نمی فهمیدم چرا معدلم بیست می شه.ولی الان می فهمم. بانوی ایرانی یه بار بهم گفت: اگه می خوای کاری بکنی بذار خودش انجام بشه و بسپارش دست خدا، اگه خیلی دنبالش بری ممکنه بدترش کنی.

اون موقع ها که به هیچی فکر نمی کردم همینجوری بود...ولی یهو فکرا اومدن تو سرم.از اون موقع هم سردردای شدید،عصبی بودن،ناراحتی و مشکلات.افت تحصیلی.همه چیز با هم.داشتم میشکستم که بانو کمکم کرد و فهمیدم بالاخره یکی منو درکم کرد.

الان که دارم نامه های دوستامو می خونم از عشق تا تنفرشون رو حس می کنم.از اینکه چقدر آزار دادم و چقدر آزارم دادن.

این رو تو دستنوشته های 12 سالگی م پیدا کردم،از نوشته های جبران خلیل جبران بود که هر شب می خوندم ولی این جمله واسه م شده بود ملکه ذهنم:

"من برای گفتن حرفی به میان شما آمده ام"

هنوز هم برای جالب و مبهمه. اگه این جمله رو واسه افراد مختلف به کار ببری،می فهمی هر کس یه پیامی داره ،هر کس یه دلیل و منطقی داره ، این شعر رابیندرانات تاگور شاید این قضیه رو واضح کنه:

"هر انسانی که به دنیا می آید،

نشانگر این است

که خدا از انسان نا امید نشده است"

شعرشو کامل حفظ نیستم، تو پست بعدی می نویسمش.

خلاصه...حالا می فهمم خاطرات چه جوری آدمو از خواب خرگوشی میارن بیرون و یک سری افراد رو هم میبرن به خواب خرگوشی!!!!!!

+ نواخته شده درشنبه نوزدهم مرداد 1387ساعت 19:9 توسط مهشید |

 

به به...سلام! امروز شارژما!!!!!البته با اینکه سرگیجه دارم و فشارم پایینه و چشامو می بندم میرم فضا ولی بازم خیلی شنگولم.

رفتم یه وبلاگ خوندم که حالمو گرفت.خیلی چرت و پرت نوشته بود. امیدوارم کسی از وبلاگ من همچین احساسی نداشته باشه

ای باااااابااااااااا!!!!!! باز یادم رفت می خواستم چی بگم. داشتم ناهار می خوردم یادم بود... ولی یادم رفت.

احیاناً الان خیلی قاطی ام و باز دارم چرت و پرت می نویسم. پس شخصاً بعداً میام.

+ نواخته شده درشنبه نوزدهم مرداد 1387ساعت 14:45 توسط مهشید |

واااااااای....وبلاگم به هم ریخته س.نمی دونم چرا فاصله بین خط ها تو بلاگفا انقدر کمه .

و این که نمی دونم این چه مرضیه که من هر روز دچارش میشم و قالب وبلاگمو عوض می کنم و در آخر مجبور می شم تمام رنگای نوشته هامو عوض کنم.

نه خداییش.....به یه آدمی مثل من نمی گن دیوونه؟؟؟؟

 

 

+ نواخته شده درجمعه هجدهم مرداد 1387ساعت 22:16 توسط مهشید |

 

خیلی وقته بهم sms نمی ده.نه زنگی...نه حالی...نه احوالی....

ایمیلاش همه شون send2all هستن.آفلاین هم دیگه تعطیل.به وبلاگمم

سر نمی زنه اگر هم سر زده دیگه نظر نمی ده تو وبلاگای  

دیگه نظراشو دیدم.ولی ویولون کوچولو فراموش شده.

 

فکر کنم دیگه دوسم نداره.بذار از خودش بپرسم:

.

.

.

.

.

.

بانوی ایرانی...دیگه دوسم نداری؟

+ نواخته شده درجمعه هجدهم مرداد 1387ساعت 14:1 توسط مهشید |

 

نمی دونم چی بنویسم.تاحالا به ملاقات با خدا فکر کردی؟اگه یه روز خدا رو ببینی بهش چی میگی؟(من خودم زبونم بند میاد و لالمونی می گیرم)

وقتی دلت می گیره چیکار می کنی؟اون موقع می شه که می فهمی کسیو جز خدا نداری...تو این دنیا اگه بری واسه عزیزترین کسات هم درد و دل کنی اونا حواسشون به درد دل خودشونه و واست دل نمی سوزونن...ولی وقتی خدا گریه تو ببینه ... تا حالا حس کردی وقتی گریه می کنی خدا بهت میگه :بسه...گریه نکن.همه چیز هوب میشه.

می گن وقتی یه انسان گریه و زاری کنه و طلب آمرزش یا کلاً طلب چیزی از خدا بکنه..اگه دو بار طلب کنه و خدا جوابشو نده...دفعه سوم خدا رو به فرشته هاش می کنه و میگه:این بنده منه...جز من کسی رو نداره...پس من می بخشمش و چیزی رو که میخواد بهش می دم.

این تنها امیدمه.

+ نواخته شده درجمعه هجدهم مرداد 1387ساعت 11:19 توسط مهشید |

 

لئوناردو داوينچي موقع كشيدن تابلو "شام آخر" دچار مشكل بزرگي شد: مي بايست "نيكي" را به شكل عيسي" و "بدي" را به شكل "يهودا" يكي از ياران عيسي كه هنگام شام تصميم گرفت به او خيانت كند، تصوير مي كرد. كار را نيمه تمام رها كرد تا مدل‌هاي آرماني‌اش را پيدا كند.

روزي در يك مراسم همسرايي, تصوير كامل مسيح را در چهره يكي از جوانان همسرا يافت. جوان را به كارگاهش دعوت كرد و از چهره اش اتودها و طرح‌هايي برداشت. سه سال گذشت. تابلو شام آخر تقريباً تمام شده بود ؛ اما داوينچي هنوز براي يهودا مدل مناسبي پيدا نكرده بود.

كاردينال مسئول كليسا كم كم به او فشار مي آورد كه نقاشي ديواري را زودتر تمام كند. نقاش پس از روزها جست و جو , جوان شكسته و ژنده پوش مستي را در جوي آبي يافت. به زحمت از دستيارانش خواست او را تا كليسا بياورند , چون ديگر فرصتي بري طرح برداشتن از او نداشت. گدا را كه درست نمي فهميد چه خبر است به كليسا آوردند، دستياران سرپا نگه‌اش داشتند و در همان وضع داوينچي از خطوط بي تقوايي، گناه و خودپرستي كه به خوبي بر آن چهره نقش بسته بودند، نسخه برداري كرد.

وقتي كارش تمام شد گدا، كه ديگر مستي كمي از سرش پريده بود، چشمهايش را باز كرد و نقاشي پيش رويش را ديد، و با آميزه اي از شگفتي و اندوه گفت: "من اين تابلو را قبلاً ديده ام!" داوينچي شگفت زده پرسيد: كي؟! گدا گفت: سه سال قبل، پيش از آنكه همه چيزم را از دست بدهم. موقعي كه در يك گروه همسرايي آواز مي خواندم , زندگي پر از رويايي داشتم، هنرمندي از من دعوت كرد تا مدل نقاشي چهره عيسي بشوم...!!!

 


"مي توان گفت: نيكي و بدي يك چهره دارند ؛ همه چيز به اين بسته است كه هر كدام كي سر راه انسان قرار بگيرند."

                                                                            

-پائولو كوئيلو

 

+ نواخته شده درچهارشنبه شانزدهم مرداد 1387ساعت 20:41 توسط مهشید |

 

می شینی پای کامپیوتر...با یه دست تایپ می کنی و با اون یکی دست پاک میکنی.

می شینی پشت میزت...با یه دست می نویسی...با یه دست پاک می کنی.

گوشیتو دستت می گیری...با یه دست تایپ میکنی...با یه دست پاک می کنی.

میشینی سر جلسه امتحان...با یه دست حل می کنی..با یه دست پاک می کنی.

می ری پای تخته ...با یه دست می کشی... با یه دست پاک می کنی.

خلاصه.......

تا حالا فکر کردی اگه جای دو تا دستاتو عوض کنی چی میشه؟

 

 

+ نواخته شده درسه شنبه پانزدهم مرداد 1387ساعت 21:2 توسط مهشید |


سلام.دلم گرفته....تا حالا شده انقدر تنها باشی که خودت هم خودتو تنها بذاری و بری....نه والللا....دیوونه نشدم.ولی....تنهام.وبلاگمم تنهاست 

آره....ویولن کوچولو تنهاست .اسمشو می شه گذاشت ویولن تنها یا کوچولوی تنها

نمی دونم چرا تا میام بنویسم ....نوشته هام همه میشن تراژدی...انگار بمب هیروشیما رو زدن تو وبلاگ و نوشته هام.همون بهتر که ننویسم. 

مطلب بذارم سننننگینتره.

 

+ نواخته شده درسه شنبه پانزدهم مرداد 1387ساعت 20:57 توسط مهشید |

 

من هنوز خودم تو صداقت این مطلب موندم................. نامه‌ی چارلی چاپلین به دخترش یه شاهکار ادبی از ایرانی های روزنامه نگار آيا باورمي كنيد نامه چارلی چاپلین به دخترش دروغ بوده و چنين چيزي هرگز نوشته نشده؟  متن زیر را بخونید ماجرای یک نامه‌ی ساختگی  نامه‌ی چارلی چاپلین به دخترش  کمتر کسی هست که نامه‌ی تاريخی چارلی چاپلين به دخترش را نخوانده باشد؛ نامه‌ئی که درکشور ما بیش‌از سی سال دست به دست چرخيد. در مراسم رسمی و نيمه‌رسمی بارها خوانده شد و مردم کوچه و بازار با هر بار خواندن به لبخند غمگين چاپلين فکر کردند که جهانی معنا در خود داشت . اگر بعد از اين همه سال بشما گفته شود که این نامه جعلی‌ست چه عکس‌العملی نشان خواهید داد؟ عصبانی خواهید شد یا خواهید خندید؟ حالا اگر بگویند نويسنده‌ی واقعی اين نامه سی سال است که فریاد می‌زند این نامه را من نوشتم نه چاپلین چه حالی به شما دست خواهد داد؟ فکر می‌کنید واقعیت دارد؟ خيلی‌ها مثل شما سی سال‌است به فرج‌اله صبا نويسنده‌ی واقعی اين نامه همین را می‌گویند: واقعیت ندارد!! فرج‌اله صبا نويسنده و روزنامه‌نگار قدیمی سال‌ها در عرصه‌ی مطبوعات فعاليت داشته و امروز از پيش‌کسوتان اين عرصه به شمار می‌آید. ماجرا برمی‌گردد به يک روز غروب در تحريريه‌ی مجله‌ی روشنفکر.  فرج‌اله صبا می‌گوید: "سی و چند سال پيش در مجله‌ی روشنفکر تصميم گرفتيم به تقليد از فرنگی‌ها  ستونی راه بيندازيم که در آن نوشته‌های فانتزی {مطالب خیال‌پردازانه وشیک} به چاپ برسد . به هر حال می‌خواستيم طبع‌آزمایی کنيم. اين شد که در ستونی، هر هفته، نامه‌هایی فانتزی به چاپ می‌رسيد . آن بالا هم سرکليشه فانتزی تکليف همه چيز را روشن می‌کرد . بعد از گذشت يک سال ديدم مطالب ستون تکراری شده. يک روز غروب موضوع را به بچه‌ها گفتم، گفتند: اگر زرنگی خودت بنويس! خُب ، ما هم سردبير بوديم، به رگ غيرتمان برخورد و قبول کرديم. رفتم توی اتاق و حيران و معطل ماندم چه بنويسم که ناگهان چشمم افتاد به مجله‌ئی که روی ميز بود و در آن عکس چارلی‌چاپلين و دخترش چاپ شده بود.  در اتاق را بستم و نامه‌ئی از قول چاپلين به دخترش نوشتم. از آن طرف صفحه‌بند هم مدام فشار می‌آورد که زود باش بايد صفحه‌ها را ببنديم . آخر سر هم اين عجله کار دستش داد و کلمه "فانتزی" از بالای ستون افتاد . همين شد باعث گرفتاری من طی اين همه سال."  "بعد از چاپ اين نامه است که مصيبت شروع شد: آن را نوار کردند، در مراسم مختلف دکلمه‌اش کردند، در راديو و تلويزيون صدها بار خواندند، جلو دانشگاه آن را تکثیر کردند و فروختند، هر چقدر که ما فرياد کشيديم آقا جان اين نامه را چاپلين ننوشته کسی گوش نکرد. بدتر آن‌که به زبان ترکی استانبولی، آلمانی و انگليسی هم منتشر شد. حتا در چند جلسه که خودم نيز حضور داشتم باز اين نامه را خواندند و وقتی گفتم اين نامه جعلی‌ست و زاييده‌ی تخيل من، ريشخندم کردند که چه می‌گویی؟ ما نسخه‌ی انگليسی‌اش را هم ديده‌ايم!!"  بهرحال فرج اله صبا چوب خلاقيت‌اش را می‌خورد، چرا که اين نامه آنقدر صميمی و واقعی نوشته شده که حتا يک لحظه هم به فکر کسی نرسيده که ممکن است دروغين باشد. دروغين؟ اسم اين کار را نمی‌شود جعل نامه گذاشت. مخصوصاً آن‌که نويسنده خودش هم تابحال بارها اين موضوع را گوشزد کرده است. "امّا وای از آن روزی که اين مردم بخواهند چيزی را باور کنند!" اين را فرج‌اله صبا می‌گويد.  "جرالدين دخترم؛ اکنون تو کجا هستی؟ در پاريس روی صحنه‌ی تئاتر؟ اين را می‌دانم . فقط بايد به تو بگويم که در نقش ستاره باش و بدرخش. امّا اگر فرياد تحسين‌آميز تماشاگران و عطر گل‌هایی که برايت فرستاده‌اند به تو فرصت داد، بنشين و نامه‌ام را بخوان. من پدر تو هستم. امروز نوبت توست که صدای کف‌زدن‌های تماشاگران گاهی تو را به آسمان‌ها ببرد. به آسمان برو امّا گاهی هم به روی زمين بيا و زندگی مردم را تماشا کن. زندگی آنان که با شکم گرسنه و در حالی که پاهايشان از بينوایی می‌لرزد، هنرنمایی می‌کنند. من خود يکی از آن‌ها بوده‌ام. جرالدين دخترم؛ تو مرا درست نمی‌شناسی. در آن شبهای بس دور، با تو قصه‌ها گفتم. آن داستان هم شنيدنی‌ست؛ داستان آن دلقک گرسنه که در پست‌ترين صحنه‌های لندن آواز می‌خواند و صدقه می‌گرفت، داستان من است. من طعم گرسنگی را چشيده‌ام، من درد نابسامانی را کشيده‌ام و از اين‌ها بالاتر، من رنج حقارت آن دلقک دوره گرد را که اقيانوسی از غرور در دلش موج ميزد و سکه‌ی صدقه‌ی آن رهگذر غرورش را خرد نمی‌کرد، چشيده‌ام. با اين‌همه زنده‌ام و از زندگان هستم. جرالدين دخترم؛ دنيایی که تو در آن زندگی می‌کنی، دنيای هنرپيشگی و موسيقی‌ست. نيمه شب، آن هنگام که از تالار پرشکوه تئاتر شانزليزه بيرون می‌آیی، آن ستايشگران ثروتمند را فراموش کن. حال آن راننده تاکسی که تو را به منزل می‌رساند بپرس. حال زنش را بپرس. به نماينده‌ام در پاريس دستور داده‌ام فقط وجه اين نوع خرج های تو را بدون چون و چرا بپردازد امّا برای خرج‌های ديگرت بايد صورت‌حساب آن را بفرستی.  دخترم جرالدين ؛ گاه و بی‌گاه با مترو و اتوبوس شهر را بگرد و به مردم نگاه کن و با فقرا همدردی کن. هنر قبل از آن‌که دو بال به انسان بدهد، دو پای او را می‌شکند. وقتی به اين مرحله رسيدی که خود را برتر از تماشاگران خويش بدانی، همان لحظه تئاتر را ترک کن. حرف بسيار برای تو دارم ولی به وقت ديگر می‌گذارم و با اين آخرين پيام، نامه را پايان می‌بخشم. انسان باش، پاکدل و يکدل. زيرا گرسنه بودن، صدقه‌گرفتن و در فقرمردن بارها قابل تحمل‌تر از پست‌بودن و بی‌عاطفه‌بودن است.   پدر تو      چارلی چاپلين    
+ نواخته شده درسه شنبه پانزدهم مرداد 1387ساعت 15:29 توسط مهشید |

 

 

خود را باور کن ٬ ولی مست غرور...هرگز!

راضی باش ٬ لیکن بدان که همیشه می توانی فراتر روی.

عشق را بزگوارانه بپذیر.... و همواره آماده ایثار بیشتر.

در پیروزی و کامیابی فروتن باش و در شکست پردل.

آرامش و امنیت را به دیگران ارزانی دار...تا همان به تو بازگردد.

شاد زی.......که تو خود شگفت انگیزی! 

 

 

+ نواخته شده درسه شنبه پانزدهم مرداد 1387ساعت 14:54 توسط مهشید |

 

 

 

میتوان تاریخچه و اغاز موزیک ترنس را از میان ریشه های مذهبی سر چشمه گرفته ازکشورهای مذهبی و روحانی که یاد اور مکتب هایی چون بودا...برهما و شامانیسم(مکتبی در اسیای میانه که معتقد به جادوگری میباشد).دانست...با این ذهنیت خیلی حایز اهمیت است که موزیک ترنس ممکن است سراغازی چند صد ساله یا هزار ساله داشته باشد و این مکاتب نقش موثری در بوجود اوردن ان داشته باشند .

         
موزیک ترنس معاصر و کنونی به هر حال در اوایل سال 1990 میلادی در اروپا و کشور المان پایه گذاری شد. البته می توان گفت که سبک هایی چون(گوا و سایچدلیک) ترنس به مراتب قدیمی تر هستند.و در هندوستان و اسراییل پایه گذاری شده اند(نا گفته نماند این سبک های ذکر شده دارای ریشه قدیمی تری هستند و این دو سبک هم در سال 1990 رسما پایه گذاری شده اند).یکنواختی طبیعت موزیک ترنس های ساخته شده در اوایل کارو عدم وجود هیجان انچنانی در کلوب هایی که این موزیک ها را پخش می کردند..انها را به فکر ایجاد یک استیل جدید از موزیک ترنس نمود.چون هنوز ترنس به تنهایی نمی توانست حرفی برای گفتن داشته باشد.مدتی بعد موزیک تکنو و هاوس و ترنس اولیه به نوعی با هم ادغام شدند.با کمک موزیک تکنودر یک سری گامها و میزان سرعت ها (تمپو) و همچنین ساختارهای ریتمیکی و همچنین ملودیهای بیشتر و دلنشین تری نیز از موزیک هاوس پرطرفدار کلوبهای اروپایی ان زمان به موزیک ترنس اولیه اضافه شد تا انرا زیباتر کند.   

         
با اینکه ملودی های موزیک ترنس به نوعی با ملودی های هاوس اروپایی تفاوت داشت.اما احساسی و هیجان انگیز بودند .ولی ترنس اولیه هنوز نمی توانست به قدرت و زیبایی هاوس ملودی بسازد.چون این موزیک ترنس اولیه که از ترکیب انها به وجود امده بود...به نوعی دچار عدم تفکیک در بخشهایی از اهنگ و در ترکیب ملودی و بیت(ضرب و کوبش) دچار مشکل شده بود. چون در موزیک تکنو سعی در نشان دادن بیشتر بیتها در اهنگ داشت و موزیک هاوس در نشان دادن بیشتر ملودیها اهمیت میداد...ولی موزیک ترنس سعی در نشان دادن هر دوی انها به میزان یکسان در اهنگ را داشت به گونه ای که هیچکدام دچار افت نشود. پس اولین ترنسرها خودشان شروع به باز سازی موزیک ترنس کردند سعی در ایجاد یک سبک کاملا متفاوت و جدید نمودند.

انها تصمیم گرفتند که تنظیماتی اساسی بر روی ملودی ها و بیت ها(ضرب و کوبش) بوجود بیاورند که هم با ملودی های موزیک هاوس تفاوت داشته باشد و نحوه قرار گرفتن ان نیز در اهنگ متفاوت باشد(بطور مثال:ضرب و کوبش اصلی اهنگ بعد از یک ملودی شفاف و دلنشین اغاز شود و یا به اتمام برسد) و همچنین ایجاد بیت هایی متفاوت با موزیک تکنوکه نسبت به ان قوی تر و شدیدتر باشد....این تلاشها نیتجه خود را نشان داد و ترنس به سرعت دراروپا پخش شد و به شهرت رسید. و سبک ترنس توجه بسیاری از دی جی ها را بخود جلب کرد که موزیک های خود را در این سبک بسازند.

موزیک ترنس گوناگون تر و تجاری تر شد....در اواسط دهه 1990 موزیک ترنس به قدری محبوب و تجاری شد که جز بهترین موزیک های رقص شناخته شد.به طوری که ملودی هایش عمیق تر و شفاف تر از موزیک هاوس بود.درام و باس های تسکین دهنده وارامش بخش..و همچنین بیت های اهنگ ها با شدت تر و قوی تر از موزیک تکنوبود.

نا گفته نماند که در اغاز کار موزیک ترنس چون به نوعی هنوز شباهت کمی به موزیک پروگرسیو هاوس(پروگرسیو به معنای پیشرفته می باشد) را داشت بنابر این ترنس برای جلو گیری از ادغام سبک محبوب خود با ان... سبک پروگرسیو ترنس را پایه گذاری نمود . توسط افرادی چون : پاول وان دیک (ایشان را میتوان بنیانگذار موزیک ترنس و پروگرسیو ترنس نامید)...برایان ترنسیو (بی تی)...فری کارستن (ارت اف ترنس) به عنوان طلایه داران و جلوداران و همچنین به عنوان تهیه کنندگان و میکس کنندگان این سبک بودند. افرادی که با خودشان احساس و ملودی های واقعا دلنشین، احساسات حماسی و....را در موزیکشان بکار می بردند.

         
در ضمن دیجی هایی چون: اکن فولد...ساشا... و جان دیگ وید به عنوان قهرمانان موزیک در کلوبها و باشگاه های رقص و همچنین اجرا کننده بهترین ریمیکس ها بودند.

           


تا اواخر دهه 1990 ترنس از لحاظ تجاری بسیار بزرگ و گسترده شده بود. در سال 1996 انگلستان به عنوان مرکز پدیده جدید ترنس یا همان پروگرسیو ترنس یا ترنس پیشرفته شناخته شد و موزیک ترنس به جایگاه بالایی در کلوپ های انجا رسید و حتی در جزیره (lbiza) که جزیره ای بود که اکثر دی جی ها کارهای خود را در انجا به نمایش می گذاشتند. دی جی هایی چون: پاول اوکنفولد (paul oakenfold)...ساشا (sasha) و جان دیگوید (john digweed) با اهنگ های خود نظر خیلی از جمعیت های کلوپ ها را بخود جلب کردند. اهنگهای انها زیبا و دلنشین بود واز صدای خواننده (اکثرا زن) در اهنگ هایشان دیده می شد و این همان چیزی بود که الان با نام (Euro trance) کاملا جای خود را در ترنس موزیک پیدا کرده است.

         
موزیک های ان زمان شامل ملودی و تم های حماسی و تا حدودی تاریخی که با ریمیکس ها و اضافه شدن ریتم و تفکیک های زیبا به اهنگ بود. در ان زمان دی جی های مشهوری که به این سبک اهنگ می ساختند می توان: رابرت مایلز (robert miles)...ساش (sash) و تیبی (TB) را نام برد.
این اهنگها احساس خاصی ایجاد می کرد و به شنوندگان انرزی میداد و باعث به هبجان امدن انها می شد. در همان موقع ها امریکاییها و اهالی کشور های اروپای شرقی نیز در بازار های موزیکشان، ترنس موزیک جزو   پر طرفدار ترین و جذاب ترین اهنگها بود.

در همان زمان در حالی که کشور اسراییل و سوئد در حال اهنگسازی درسبک خودشان بودند انگلستان و کانادا در ان زمان در حال گسترش و پخش سبک هارد ترنس (Hard Trance) بودند که سبک جدیدی از ترنس موزیک محسوب می شد که شامل ترکیب سبک ترنس ان زمان بود با سبک هارد هاوس (Hard House).
به مرور زمان که سبک های ترنس گسترش یافت و ترنس فراگیر و فراگیر تر می شد و این از جهاتی خوب بود و از جهاتی بد، موزیک ترنس در برخی مواقع قربانی محبوبیت خود می شد و افراد و دی جی های گمنام زیادی بودند که از خود سبک های بی محتوا و بی مفهومی را ابداع می کردند و موزیک ها و سبک خود را جدید مطرح کرده و انرا زیر مجموعه رسمی موزیک ترنس عنوان می کردند. به طوری که تا مدتها دی جی های زیادی بودند که اهنگهای خود را بیرون می دادند و انرا سبک جدید موزیک ترنس می دانسته و این افراد نه تنها در پیشرفت موزیک ترنس نقشی نداشتند بلکه با اینکار باعث می شدند که محبوبیت ترنس از بین برود وموزیک ترنسی که دی جی های بزرگی می ساختند هم به نوعی هم ردیف کار انها شود. به هر حال برای خیلی از طرفداران و دی جی های واقعی ترنس در اواسط دهه 90 این یک اولتیماتم بود که انان ناچار به انجام دو کار بودند: یا اینکه ترنس موزیک بطور کامل با موزیک هاوس (House) ترکیب شود....یا اینکه بطور کاملا مجزا و بدون امیخته شدن با سبک دیگری کار خود را ادامه دهد     ...
البته این کار کمی کار هارد ترنس و پروگرسیو ترنس را مشکل کرد. چون از ترکیب سبک هارد هاوس (Hrad House) و پروگرسیو هاوس (Prigrassive House) ایجاد شده بودند و بخش اصلی انها به وجود می امد و جدایی انها از هم تقریبا غیر ممکن بود. ولی در مورد سبک هایی چون (Psychedelic) و(Goa) ترنس هیچ مشکلی به وجود نمی امد زیرا سبکهایی کاملا مستقل بوده و هیچ وابستگی و تقلیدی از موزیک هاوس را با خود به همراه نداشتند و اینکه از صدای خواننده (Vocal) در اهنگها استفاده نمی شد و تم اهنگها و افکتها و حتی ملودی ها به قدری در این دو سبک فراگیر بودند که اصلا نیازی به (Vocal) را باقی نمی گذاشت (من به شخصه فقط و فقط این دو سبک را می توانم موزیک ترنس بنامم و موزیکی که کاملا مستقل و استثنایی عمل می کند) این دو سبک را می توان کاملا جدا از بقیه سبک های موزیک ترنس محسوب کرد .
به هر حال سبک های ترنس هر کدام به طور مستقل و کاملا از هم جدا شروع به کار نمودند...سبک (Prograssive) و(Hard) در اروپا و انگلستان گسترش یافت و سبک (Psy) و (Goa) هم در اسراییل گسترش یافت و کشور سوئد هم چون به موفقیت انچنانی دست نیافت انرا رها کرد. و اسراییل به عنوان طلایه دار و بنیانگذار این سبک به کار خود ادامه داد..در پایان نیز نا گفته نماند که سبک های موزیک ترنسی که تاکنون در جهان به طور رسمی به ثبت رسیده 5 سبک می باشد:  

psychedelic trance.1

Goa trance.2

prograssive trance.3

Hardtrance.4   

Ambient trance.5

                  

         

مطلب دیگر اینکه سبک هایی چون (Euro Trance) و(Isra Trance) و(Psycho Trance) هم وجود دارند و اینها هم به نوعی ممکن است سبک محسوب شوند ولی نه سبک مستقل.بلکه سبک الحاقی....به طور مثال سبک (Euro Trance) اهنگهایش یا از ترکیب دو سبک (Hard) و(Prograssive) و یا به طور مستقل از هر کدام از این دوسبک می باشد که البته دوست خوبم اقای سیاوش توضیحات کاملی در مورد یورو ترنس داده بودند و همان گونه که هنوز هم دیده می شود پروگرسیو ترنس و هارد ترنس هنوز نتوانسته اند از هاوس جدا شوند ولی موزیک هایشان دلنشین و زیباست.        

سبکهای(Isra Trance) و(Psycho Trance) که اهنگهایشان از ترکیب یا مستقلا از دو سبک(Psychedelic) و(Goa) به وجود امده.نکته اینکه (Isra Trance) که همان ترنس(Psy/Goa) کشور اسرائیل است و نکته دیگر در باره (Psycho Trance) که به معنای ترنس روانی می باشد واختصارا به دو سبک گوا ترنس یا موزیکی که سر رشته ازموزیک محلی و مذهبی جزیره گوا در هند و تم های مکتب بودا و برهما دارد وسبک سایچدلیک ترنس یا ترنس توهم زا به دلیل افکت های پیچیده وتاثیر گذارش اطلاق می شود... ولی در حال حاضر همگان (Psycho Trance) را (Psy/Goa) می نامند و اینگونه می شناسند

شاید دی جی هایی در سبک(Psy/Goa) ترنس در هلند.المان و دیگر نقاط اروپا باشند وموزیکهای هیجان انگیزی هم بسازند ولی اسراییل هنوز حرف اصلی را در این سبک میزند و خواهد زد همان گونه ملودی کارهای بزرگی چون(Yahel Sherman) و(Avi Shwarts) و....و همچنین افکت کارانی چون گروه(Infected Mushroom) را در راس بهترین ها دارد و کشوری است به طور کامل و حرفه ای در این دو سبک فعالیت می کند...

به هر حال چیزی که حائز اهمیت بوده این است که موزیک ترنس سبک جدیدی از موزیک رقص در کلوپ ها ودیسکوها را به جهانیان شناساند. و این چیزی است که موزیک ترنس همیشه به ان افتخار می کند و دوست دارد همگان را از هیجان موزیک خود بهره مند کند.

           

منبع :موسیقی الکترونیک

 

 

 

 

+ نواخته شده دردوشنبه چهاردهم مرداد 1387ساعت 15:53 توسط مهشید |

 

ویولن

خانواده ویولن شامل سه ساز ویولن، ویولا و ویولن‌سل است. این سازها به ترتیب در منطقه زیر و میانی و بم صدا می‌دهند. ساز کنترباس از این خانواده نیست و در خانواده ویول قرار دارد. این مسئله را می‌توان از شانه‌های شیبدار آن متوجه شد.

این خانواده از سازها در سده 17 در ایتالیا پدید آمدند.

ویولون ساز زهی آرشه‌ای است. این ساز کوچک‌ترین عضو خانواده ویولن است.

برای نواختن معمولاً روی شانه چپ قرار می‌گیرد و با آرشه که در دست راست نوازنده است نواخته می‌‌شود.

سیم‌های ویولن از زیرترین تا بم‌ترین سیم به ترتیب زیر کوک (ساز) می‌‌شوند: می سیم اول، لا سیم دوم، ر سیم سوم، سل سیم چهارم.

بنابراین اصوات سیم‌های مجاور نسبت به‌یکدیگر فاصله پنجم درست را تشکیل می‌‌دهند. در این وسعت صدا ویولن قادر است تمام فواصل کروماتیک غربی و فواصل کروماتیک مخصوص موسیقی ایرانی و هر موسیقی دیگر را حاصل کند.

جالب این که در عربی ویولون را با نام فارسی «کمان» می‌نامند.

نوازندگی ویولون

 

طریقه نواختن

نقش این ساز چه در ارکستر بزرگ چه به طور جمعی و انفرادی آنقدر پر اهمیت است که آن را شاه سازها گفته اند. وجهه جهانی ویولن را می‌توان در سازگاری آن با فرهنگهای مختلف دید.

این ساز هیچ محل ثابت و ساکنی به عنوان تکیه گاه ندارد و خود نوازنده نیز چنین وضعی دارد جز در آن نقاطی که پایش زمین را لمس می‌کند. دستهای نوازنده باید تا حد زیادی انعطاف‌پذیر و قوی و دارای حالت فنری باشد و همیشه در سطح شانه یا در حدود آن سطح به کار گرفته شوند

برای دستیابی به نوازندگی بهداشت هم خیلی مهم است: پاکیزگی- برانگیختن جریان خون به کمک اختلاف دما- مالش پوست با دستکش زبر- حرکتهای ورزشی خاص- استراحت متناوب

پیشینه ساز

ویولن یک ساز ظریف و فرنگی است و طبق نمونه‌های که ساخته می‌شود از 58 قطعه مختلف که به طرز دقیقی با هم جور شده‌اند و وزن آن در حدود 400 گرم می باشد و ابتدا توسط سازنده ایتالیایی گاسپارو برتولونی اختراع شده است.

از شاگردان مشهور گاسپارو برتولونی آ آماتی بود که او هم بهترین سازنده ویولن در سطح جهان را پرورش داد یعنی آنتونیو استرادیواری ایتالیایی.

تا کنون کسی در جهان پیدا نشده که نه تنها بتواند هنر او را تکمیل نماید بلکه قادر نبوده ویولنی بسازد که از حیث زیبایی و صوت بتواند با ویولن‌های آنتونیو استرادیواریوس برابری نماید. جلا و ظاهر خوش ویولن استرادیواریوس چیزی در حد کیفیت خورشید که روی پوست ابریشمی تابیده باشد است و هم چنین نرمی و لطافت خاص و منحصر به فرد یا می‌توان گفت پختگی.

یکی از کارهای استرادیواریوس ایجاد ویولن کنسرت است که با طنین نیرومند خود در کنسرتها مقام ارجمند دارد و موسیقی بیشتر از این لحاظ مدیون استرادیواریوس می باشد.

تاکنون بیش از سه سده از اختراع اولین نمونه ویولن توسط گاسپارو برتولونی میگذرد و در این مدت با وجودی که کشفیات جدیدی در علوم فیزیک و شیمی نموده‌اند نه تنها نتوانسته‌اند در ساختمان ویولن تغییری بدهند بلکه از رموز کار سازندگان قدیم نیز چیزی درک نکرده اند.

 

قطعات ویولون

قسمت‌های ساز ویولن عبارت‌اند از:

 

  • خرک (در جلو)، گریف (جسم سیاه‌رنگ در عقب) و سیم‌های ویولون
  • آرشه: یا کمان ترکه‌ای چوبی است که رشته‌های موی دم اسب در طول آن کشیده شده و به دو سر آن ثابت شده است.
  • تنه: جعبه‌ای که ما بین طبله (تخته روئی)، زیره (تخته زیرین) و جدارهای طرفی محصور شده است. در روی طبله سیم‌ها، چوب آبنوس تکیه گاه سیم‌ها، خرک، سیم‌گیر و دو شکاف قرینه به شکل f قرار دارد.
  • دسته یا گردن: در واقع دنباله چوب آبنوس تکیه سیم هاست که محل انگشت گذاری نوازنده در قسمت بالای آن قرار دارد. نوازنده ویولن قادر است در تمام طول چوب آبنوس انگشت گذاری کند.انتهای دسته به جعبه کوچکی ختم می‌‌شود که سیم‌ها در درون آن به دور گوشی‌های کوک پیچیده می‌‌شوند.
  • خرک: بین سیم‌ها و طبله ویولن قرار گرفته و فشار سیم‌ها آن را عمودی نگه‌می‌دارد. نقش خرک آن است که ارتعاش سیم‌ها را به طبله و به جعبه ویولن منتقل کند. و نیز در داخل جعبه میله‌ای چوبی تقریباً زیر خرک، اندکی بلندتر از جدار طرفی قرار داده شده که شکل گرده ماهی، طبله و زیره را حفظ کند.
  • گریف: از آبنوس ساخته شده و در طول گردن ویولن چسبیده است و تا میانهٔ جعبهٔ ساز ادامه دارد. گریف جایی است که نوازنده با انگشت خود سیم را به آن می‌چسباند و به این ترتیب طول سیم را کوتاه می‌کند و نت‌های مختلف را می‌نوازد.
  • سیم گیر: از آبنوس ساخته شده و در فاصله اندکی از خرک تا آخر تنه ویولن کشیده شده است. با زهی از جنس روده یا پلاستیک به دکمه‌ای که در قسمت پائین جدار تعبیه شده بند می‌‌شود.
  • سیم‌ها: سیم‌ها از جعبه کوچک سر ساز آغاز شده در طول چوب آبنوس تکیه‌گاه سیم‌ها ادامه یافته، از روی خرک عبور کرده و در سیم‌گیر مهار می‌شوند. سیم‌های ویولن قبلا از روده گوسفند (زه) ساخته می‌‌شد. امروزه در سیم‌های بم‌تر، روی روده سیم فلزی نازکی می‌‌پیچند و در سیم‌های زیرتر از مفتول فلزی تنها استفاده می‌‌شود.

نقش این ساز چه در ارکستر بزرگ، به طور جمعی و چه در ارکستر مجلسی و انفرادی آنقدر پر اهمیت است که آن را «شاه سازها» گفته‌اند. در یک پارتیتور موسیقی ارکستری، ویولن‌ها از تمام سازهای دیگر کمتر سکوت دارند.

نخستین سازندگان معروف ویولن در ایتالیا پیدا شدند. گاسپارو داسالو نخستین ویولن حقیقی را ساخت، اما معروفترین ویولن‌ها در شهر کرمونا ساخته شدند. آندره اماتی و فرزندش نیکولا آماتی و شاگردش آنتونیو استرادیواری، بهترین ویولن‌های دنیا را تاکنون ساخته اند.

نوازندگان ویالون

نوازندگان چیره دستی در ایران و جود داشته و دارند که میتوان از استادان صبا (که شاید پدر موسیقی ایرانی باشد) حبیب الله بدیعی و پرویز یا حقی -علی تجویدی- همایون خرم - مجتبی منصوری -رحمت الله بدیعی و صدها نوازنده دیگر نام برد

 

 

 

 

 

+ نواخته شده دریکشنبه سیزدهم مرداد 1387ساعت 13:45 توسط مهشید |