تبليغاتX
Little Violin


زمانی که احساساتم کور می شود...

لبخند می زنم ؟

شاید..!


زمانی که احساساتم کور می شود

گمان می کنم که دلت شلوغ است

و می ترسم مرا به مریخ وجودت ببری

که تو در آن جا بسیار نا شناخته می شوی


وقتی احساساتم کور می شود

چشمانم

رو به دوراهی ها باز می شود


وقتی احساساتم کور می شود

همه چیز را جور دیگر می بینم


نمی دانم

کور شدن احساسات ، چه جور احساسی است ؟


شاید مشکلم اینست

که تا بحال به مریخ نرفته ام

و یا از دوراهی ها نگذشته ام


پس....

لبخند می زنم

شاید چشمان احساساتم ، سویی بگیرند.


+کمک:

1. اون قسمتی که در مورد وبلاگ نوشتم ، رنگش سیاهه ، دیده نمی شه . چجوری سفیدش کنم؟

2. رنگ آرشیو چه جوری سفیدش کنم ؟

3. از همکاری شما ، قبلًا و قلباً سپاسگذاریم!



+ نواخته شده درچهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387ساعت 22:51 توسط مهشید |


با تمام خوشی های دنیا

همیشه یه غم کوچولو پیدا می کنی

تا دلتو به همون غمه خوش کنی

واقعاً آدم بیکاری هستی!!!!!!




+ نواخته شده درچهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387ساعت 13:45 توسط مهشید |

 

تو این راه بی هدف پا نذار

این راه بی هدف ساخته نشده

فقط هم جلوی پاتو نبین

خیلی هم شیطونی نکن

وگرنه ....

خدا می زنه پس کله ت!!!!!

 

 +چند روزی نیستم !!!!

+ نواخته شده درسه شنبه بیست و ششم آذر 1387ساعت 19:17 توسط مهشید |

 

از تو می گریم

با تو می خندم

در وجودم اما

.......؟؟!!

 

+ ادامه شعر رو کم آوردم . دوست عزیزم تو نظرات نوشتن . که این پایین گذاشتمش :

از تو می گریم

با تو می خندم

در وجودم اما

حسی است غریب

از فردا

از بودن ها و نبودن ها

از تولد

یا مرگ آرزوها

+ نواخته شده دردوشنبه بیست و پنجم آذر 1387ساعت 21:28 توسط مهشید |

 

درانتظار صبح

ستاره می شمارم

می آموزم که انتظار

از رسیدن شیرین تر است

صبح ها ، ستاره ندارد

+ نواخته شده دریکشنبه بیست و چهارم آذر 1387ساعت 22:44 توسط مهشید |

 

هوای سرد دلم

در این روزها

گرمای لبخندت را بیشتر محسوس می کند

 

 

 

 

+ نواخته شده درشنبه بیست و سوم آذر 1387ساعت 20:23 توسط مهشید |

 

چه صادقانه دروغ می گوییم

و چه ریاکارانه حرف راست می زنیم

از لجاجت می خندیم

از حقیقت گریه می کنیم

.

.

.

و چه خوشیم با دنیای وارونه خود

 

 

+از دوستان به علت لفظ " حرف کوچولو " برای نظرات معذرت می خوام .خب ما آدم ها  اونقدر ها هم بزرگ نیستیم . از آدم بزرگا هم ببخشید ....(!)

 

+ نواخته شده درجمعه بیست و دوم آذر 1387ساعت 19:46 توسط مهشید |

 

وقتی بال می زنی

مواظب باش بوسه هایم از روی بالهایت نلغزند

خدا در قفس را به رویت باز کرده

به او بگو طاقت ندارم

در قفس را به روی من هم باز کند

دلتنگ فرشته ها شدم

 

+ نواخته شده درچهارشنبه بیستم آذر 1387ساعت 14:46 توسط مهشید |

 

اونا می رن

ما می مونیم

شاید یه حسرت یا انتظار

هم واسه ما ، هم واسه اونا

پر می کشن

ببخشیمشون

تا پرنده های آسمون خدا ، همه شون بال های سفید داشته باشن

امروز ببخشیم

امروز همه رو ببخشیم

همه محتاجیم

 

+ نمی خواستم روز عید اینجوری بگم . ولی لازم بود . عید همه تون مبارک

 

+ نواخته شده درسه شنبه نوزدهم آذر 1387ساعت 14:35 توسط مهشید |

 

چند شبه که خوب نخوابیدم

خواب رو با گریه ام غسل ندادم

به دنیا هم بد و بیراه نگفتم

کاری از هیچکدوم بر نمیاد

ففقط خورد شدم

خیلی شکستم

اگه خوابیدی

به پادشاه هفتم سلام برسون

خیلی وقته ......

چند شبه که خوب نخوابیدم

 

+ ساعت نیمه شب و من ، تنهایی و یک لیوان آب سرد . تو ، چشم ، خسته ، بی اعتنا . من ، پر سوال . تو ، بی جواب . انتظار یا تحمل ؟ خسته گی یا بی حوصلگی . دلتنگی یا عادت . دوست داشتن یا بیکاری . تنها یکی رو جواب بده ، بقیه پیشکش .

خدا ، بهم تقلب نمی رسونی ؟ دارم می بازم

+ نواخته شده دردوشنبه هجدهم آذر 1387ساعت 9:7 توسط مهشید |

 

علامت سوال

برای این روزها

شاید دستانم تنها جرات کرده اند

ویا احساسم به جایی رسیده که دستانم از تو بنویسد

هویت خاصی نداری در دلم

تنها می دانم آسمان به حدی برایم صاف و  آبی ست

که تصویر دلم را در آن می بینم

 

+من دو روز نیستم ، یا تنبلی م میاد ، همه یاد آپ کردن میافتن . ای بخشکی شانس !!!!

+ نواخته شده درشنبه شانزدهم آذر 1387ساعت 16:0 توسط مهشید |

 

قدحی از ایمان

می ریزد بر دیوار دلش

با محبت روی دیوار می کشد

دوده غم را می زداید

با قلم عشق نام حق را می نویسد

چند قدم عقب می رود

تا خوب ببیند دیوار را

لبخندی می زند

دست در دست فرشتگان به سجده می رود

و خدا باز هم لبخند می زند

دلش نور می شود .... نور امید

 

+او مرد جاده هاست . جعبه ای چوبین و سازی غمگین . شاید تمام زندگی اش صدای قفل فرسوده جعبه و خاک روی سازش است

 

+ دلم گرفته ... نه نگرفته . خیلی تو فکرم . احساساتم گره خورده . چرا ؟

 

+++ آخرین اخبار : سرما خوردم (دفعه قبل هم پنج شنبه سرما خوردم )

+ نواخته شده درچهارشنبه سیزدهم آذر 1387ساعت 21:12 توسط مهشید |

 

زمانی که می خواهی

زمانی که اراده می کنی

زمانی که تلاش می کنی

حتی اگر بخواهی به فراسو بروی

زمین و آسمان تعظیم می کنند

تا تو از روی آنان رد شوی

 

+ نواخته شده درسه شنبه دوازدهم آذر 1387ساعت 14:2 توسط مهشید |

 

دیر با زود

گل هل هم پژمرده می شوند

اشک ابرها هم خشک می شود

و باز تو می مانی

با تنهایی

 

 

+بدی دنیا اینه

وقتی بهت جوابو می رسونه

که می گن برگه ها بالا

 

++ از بی معرفتی بعضی از دوستان بسی دلم گرفته . ولی توقعی هم نیست والللا

+++ به چند نفر آدم کش برای ترور یک فرد شاعر و طناز!!(منظور طنز نویسه ) نیازمندیم (قابل توجه مقتول گرامی که آخرش کشته می شه )

+ نواخته شده دریکشنبه دهم آذر 1387ساعت 20:3 توسط مهشید |

 

چشامو باز می کنم

یک روز؟

یک ماه؟

یک سال ؟

نمی دونم چند وقته گذشته

از وقتی چشامو رو خیلی چیزا بستم

ولی....

اشکال نداره

آسمون هنوز آبیه

چشامو دوباره می  بندم....

 

+ امروز یه گربه تو کوچه دنبالم کرده بود و هی می خواست با من بازی کنه. من هم شدیداً از گربه می ترسم ، پدرم در اومد تا از دستش فرار کنم

+ نواخته شده درجمعه هشتم آذر 1387ساعت 13:18 توسط مهشید |

 

حرف بزن

از آسمون

تو که بلدی .

چرا بغض کردی؟

کی تارتو بریده ؟

کی دل ویولن کوچولو رو شکسته؟

 


فکر می کنم

تا به جایی برسم

که دیگه نتونم فکر کنم

خوبه ؟

 

+این چرت و پرتا چیه من جدیداً می نویسم؟ ها ؟

+ نواخته شده درپنجشنبه هفتم آذر 1387ساعت 12:31 توسط مهشید |

 

روزای سختیه . از ۷ صبح  تا ۷ شب بیرون از خونه. تنها یک ساعت ناهارو اومدم خونه.

دو سه روزی هم هست که از شدت سردرد همه جا رو تار می بینم.

شدیداً هم آدم بداخلاقی هستم .

اصلاً هم اعصاب ندارم.

تا جمعه ظهر اوضاع به همین منواله .

وای خدای من.

ولی یه تغییراتی ایجاد شده.

در ویولن کوچولو.

آثارشو دیر یا زود می بینی .

باور کن.


روز هایی که می گذرد

مانند کتابی ست که می خوانم

روز به روز می آموزم

می اندیشم

آخرهای کتاب است

به نتیجه می رسم

دارم از این مرز بودن ، به بودن دیگری می روم .


داری می ری

فکر می کنی دارم دنبالت میام

وسطای جاده ُ یهو بر می گردی

می بینی با لبخند دارم نگات می کنم

اصلاْ عجیب نیست که بری

چون من کوچیک تر از این دیگه نمی تونستم بشم

اگه می خوای بمونی ... زود برگرد

جاده من داره عوض می شه

یه کاری نکن وسط جاده بمونی

جاده آسفالت می شود

و من کمی سخت تر

............ منتظر باش

تا برایت بگویم

 

 

+ نواخته شده درچهارشنبه ششم آذر 1387ساعت 19:4 توسط مهشید |

 

۱.فکر کنم پترس فداکار ، انگشتش را در سوراخ احساساتمان نهاده و احساساتمان چند روزی ست جاری نمی شود. 

۲.یادم رفت چی می خواستم بگم

۳.دورتر می شوم

دور تر از آنچه که باید باشم

دورتر از آسمان

دور تر از خودم

یک قدم آن ور تر از مرز اشک

یک قدم دورتر از لبخند

ولی دلخوش لبخند آینده ام .

مگر سرزمین لبخند ، تنها یکی ست؟

 ۴. می خوام ازت متنفر باشم .اجازه هست؟

 

+ نواخته شده درسه شنبه پنجم آذر 1387ساعت 14:15 توسط مهشید |

 

خب... امروز از ۱۲ تا ۶:۳۰ کتابخونه بودم ، از اون ور هم تا رسیدم خونه ، رفتیم دکتر. ۹:۳۰ بر گشتیم. کلی خسته م . کلی بداخلاقم . کلی ماتم زده م . خیلی .....

می خوام گریه کنم

ببارم

گل های دلم دارن پژمرده می شن

+ نواخته شده دردوشنبه چهارم آذر 1387ساعت 21:40 توسط مهشید |

 

دلتنگی هامون ، از عشق نیست ،از عادته

گریه هامون ، عشق نیست ،از حسرته

شکستنمون ،از عشق نیست ، از غروره

سوختن هامون از عشق نیست ، از رویاهاست

شاید احمقانه باشه

ولی هیچوقت باورش نکردم

هر کی باورش داره ، زندگی ش شاد باد

+امروز یکی از این کامیونای یخچال دار ، واسه محصولات کاله پارک کرده بود تو خیابون. همینجور که از کنارش رد می شدم ، یک لحظه تصور کردم کامیون چپ بشه روم . تموم تنم یخ زد .

+گوش نوازترین آهنگ برای من ، تو این روزها Sting.Shape Of my Heart

+ دلم گرفته از همه چیز .آهای آدما... دیگه دوستون ندارم

 

+ نواخته شده دریکشنبه سوم آذر 1387ساعت 20:26 توسط مهشید |

 

خاک می خورم

 

در میان روزها

 

و خاطراتم به جای من

 

نفس می کشند

 

رویاها را

 

روزی می کشم

 

+یه پست نوشته بودم که به علت برداشت های چپکی!!! پاکش کردم

من هستم !!!

+ نواخته شده درشنبه دوم آذر 1387ساعت 18:36 توسط مهشید |

 

-دلت کجاست ؟

 

خیلی گرفته بود

 

خودش رو از رو بلندترین ابرای آسمون خدا پرت کرد

 

خودکشی کرد

 

-مُرد ؟؟؟؟!

 

نه!! تو کماست

 

خدا داره واسه ش لالایی می خونه

 

قربون خدا برم

 

اگه لبخند خدا نبود ، دلم می مرد

 

+ نواخته شده درجمعه یکم آذر 1387ساعت 13:13 توسط مهشید |