تبليغاتX
Little Violin
 

نایخشودنی ها هیچگاه بخشوده نمی شوند . مگر به لبخند خدا .

 همانند نا معادله ای که هیچگاه باب نمی شود ، مگر با یک عدد .

شاید این روزها برایم سخت باشد ،ولی رفته رفته ، خواستنی ها برآورده شدند . یا آنکه ناخواسته شدند .

شاید شدم همانی که می خواستم . شاید هنوز منتظر هستم . در هر صورت اتفاق افتاده .

صداهای نشنیده ، حرف های بیشتری دارند و تاثیر عمیق تری به دنبالشان.

از کلمه ها هیچ نیافتم تا رزوهای سخت را تسکین بخشم ، ولی خود  تسکینی شدم برای کلمات دیگران . آنهایی که بیشتر از من ، حق این غم را دارند .

برای من ، سکوت تنها چیزی که تسکین بخش است .

نمی دانم ، ویولن کوچولوی من در کجای تسکین های زمینی جای دارد ؟ بی صدا.......

 

+ گریه نکن

نگران نباش

آسمان از دل خود می بارد

نگران نباش

برگ ها از زردی این جنگل بی آب و علف  می ریزند

نگران نباش

موج ها از غم دریا ، خود را به صخره می کوبانند

نگران نباش

خورشید برای این دل ، می سوزد

تو نگران نباش

دنیا خود عزادار عشق است

 

+ نواخته شده دردوشنبه سی ام دی 1387ساعت 15:20 توسط مهشید |


لذت لبخند چیه ؟




+ دوس دارم بخندم

+دلم بستنی و آب نبات و شکلات می خواد .

+(آخرین خبر): چون دلم خیلی بستنی و آب نبات و شکلات می خواست .... لواشک و چیپس به خوردم دادن !


+ نواخته شده درشنبه بیست و هشتم دی 1387ساعت 12:30 توسط مهشید |


تنهایی

شاید کلمه غم انگیزی باشه

مثل یه آهنگ غمگین که همیشه گوشش می دم

ولی وقتی تنها نیستم

انگاری دلم واسه آهنگه تنگ می شه

نمی تونم  برقصم



++زندگی اومد نشست پیشم و گفت : هوی ، منم ها

-باش تا اموراتت بگذره

-ولی من زندگی تم

-نیستی

-دلیل؟

-اون روز که رفتی و فکر کردی ارزشت بیشتر از یه پرتغاله ، یادته؟

-خب مگه ارزش نداشتم ؟

-نه احمق جونم

-ولی من بازم زندگی تم

-تو فقط یه پرتغالی ، از نوع تامسون

(اگه کسی متوجه نشد ، اشکال نداره. مخاطب خاص بود )



+ نواخته شده درجمعه بیست و هفتم دی 1387ساعت 20:27 توسط مهشید |


سرم داد می زد

نگاش می کدم

بغض کردم

گفت تو منو آدم حساب نمی کنی

نگاش کردم

بغض کردم

گفت جواب کاراتو یه روز میدم

نگاش کردم

بغض کردم

مشکل من می دونی چیه ؟

تو دلم داد می زدم

تو دلم حرفمو گفتم

تو دلم گریه کردم

تو دلم عقده هامو خالی کردم

به خودم اومدم

دیدم به زمین خیره شدم

نیست

ولی من هنوز بغض کردم

حرفامو نگفتم

مثل همیشه

مثل همیشه .....


+چرا امروز همه موبایلا قطع بود ؟ ها؟

+++ جالبه . بخونین

+ نواخته شده درپنجشنبه بیست و ششم دی 1387ساعت 13:15 توسط مهشید |


چی بگم

شاید یکی از بزرگ ترین هدیه هایی که یه نفر بهم داده رو ، حرف یکی از دوستام حساب کنم

که گفت بی خیال باش . گفت همه چیز حل می شه ، صبور باش ، گفت تو آدم عجولی هستی

خیلی خوب درکم می کنه . یعنی می دونه که وقتی دارم حرف می زنم ، به چه حرفی نیاز دارم

توهمات خودشو به آدم تلقین نمی کنه

الان هم سرما خورده ، حالش بده :(

ایشالا زود خوب شه .


+ هیچوقت به هیچ چیز عادت نکن . خیلی خوبه . باور کن


+ نواخته شده درسه شنبه بیست و چهارم دی 1387ساعت 21:37 توسط مهشید |


این روزها می گذرد

چه سخت ، چه آسان

ابرها بخواهی ، نخواهی می بارند

لبخند ها روزی پدیدار می شوند

روزی هم خنجری برای کمرت

روزی دلشکسته ام

روزی مغرور

تقدیرم است

تو به من بخند

به دیوانگی ام

روزی من دیوانه عالم می شوم

و تمام دنیا با من می خندد

خدا را چه دیدی ؟

مگر تقدیرم را تو می دانی ؟

این روزها می گذرد

و من می خندم 




+ شنیدم جمشید مشایخی فوت کرده . خدا بیامرزدش . ناراحت شدم . هنرمند بود.

+ صبح .... معده درد 3-4 روزه ...... بدون صبحونه........ یک لیوان نوشابه .......

عقل....... یافت نشد...... معده ...... بدتر شد.......... صداشو در نیار......

+lمن الان تو خونه تنهام . صدا میاد . می ترسم  

+ نواخته شده دردوشنبه بیست و سوم دی 1387ساعت 19:51 توسط مهشید |


سلام

 چند روزی نبودم

اینترنتم قطع بود ( هزار تا فحش واسه شاتل)

الان یه کوچولو حوصله ندارم

بعدا خدمت همه می رسم


+ نواخته شده دردوشنبه بیست و سوم دی 1387ساعت 11:32 توسط مهشید |


انقدر از خودت کار نکش

چرا؟

چون تموم می شی

ما آدما مثل خودکاریم

جوهرتو بذار واسه زندگی خودت

نه دیگرون

چون یه روز وقتی میای جواب سوالای خودتو بدی

یهو قطع می شی

جوهرت کم میاد

تموم می شی

روزی که می خوای یه لبخند رو تو زندگی ت بکشی

روزی که می خوای یه خط بین عزیزات وصل کنی

روزی که می خوای دور بدی ها خط بکشی

روزی که می خوای یه مسیر جدید بذاری تو صفحه ت

روزی که می خوای نت بنویسی واسه لبخند خدا

می بینی که تموم شدی


بی خیال

خودت مهمی

دیگرون خودشون به فکر خودشون باشن

جوهرت مال خودته

بذل و بخشش نکن

تا به موقع تموم شی




+معده م درد می کنه

+ درس نخوندم (آفرین ! )

+ خوابالو شدم

+چرا هیشکی آپ نمی کنه . تنبلا !!!!!

+همین .....


+ تو چشمام نگاه کن . می بینی ؟ الان دیوونه م . یعنی قاطی ام . عصبانی ام . اعصاب ندارم . مفهومه ؟


+ نواخته شده درپنجشنبه نوزدهم دی 1387ساعت 12:42 توسط مهشید |


چه عاشورا ها و تاسوعاهایی گذشت




می دونی ..؟

فرق ما آدما اینه

یکی مثل امام حسین جسمش میره ، ولی تو دل خیلیا زنده س

بعضیا هم زنده ن ، ولی تو دل می میرن




+ نواخته شده درسه شنبه هفدهم دی 1387ساعت 11:0 توسط مهشید |


1.در عین ناراحتی هام

این روزها یه چیزهایی رو فهمیدم

وقتی یه اتفاقی برات می افته که حلش واقعا دست خودت نیست

خدا با خبرای خوب ، خوشحالت می کنه


2.وقتی دیدم ته مانده های یک مرد آپ کرده ، نمی دونم چه احساسی بود

وبلاگ و حرف هایی که هر وقت کم میارم ، می رم تو آرشیوهاش و با یه نگاه ، احساسامو راحت تر بیان می کنم

شاید این ته مونده ها ، موثره


3. از لطف همه تون مرسی .....  از دلداری ها و دوستی هاتون .

+ نواخته شده دردوشنبه شانزدهم دی 1387ساعت 20:13 توسط مهشید |


اون مُرد

دیروز تشییعش کردم

خودم تنهایی

تو گرم ترین نقطه قلبم

آخه می گن طرف باید پاره قلبم هم باشه

ولی اونو کشتن

همونا... همونایی که از اون پله ها بالا پایین می رفتن 

اونایی که اونو با کثافت دست به یقه کردن

اونا که نمی دونم کی هستن

اونا که واسه شون رفیق خوبیه

نمی دونم جسمش کو

ولی روحش پوسید و مرد

سخته ... خیلی سخته

از اول هم نبود ، ولی الان جدی جدی دیگه نیست

می گن دستاش باید گرم باشه

می گن وقتی دستشو بگیری و ببوسی ، خدا هم دوستت داره

ولی مگه تقصیر منه؟

تقصیر من نیست که مرده

آخه اونا کشتنش



+ کسی نمرده !!!! اون نفر هنوز رو این کره خاکی راه می ره ، ولی تو دل من مرده . تو دلم .....


+ نواخته شده دریکشنبه پانزدهم دی 1387ساعت 22:52 توسط مهشید |


نمی دونم چی بگم

کمی تا قسمتی شاد و شنگول!

آخرین خبر : عاشق زمستون شدم

احساساتم هم یخ زده




+عاشق خرسه هم شدم . هرکار کردم نشد دل بکنم . یه مدتی اینجا پیشم می مونه

+ نواخته شده درشنبه چهاردهم دی 1387ساعت 13:48 توسط مهشید |


از کجا شروع کردنش سخته .

همیشه با چهارتا جمله سر و ته قضیه رو هم میارم

ولی حالا نمی شه 

همه چیز از زنگ زدنم به یکی از دوستام شروع شد و اینکه اون خواب و خسته و عصبی و ... بود .

خب خیلی حرف ها زده شد و یه چیزهایی شنیدم ، که خیلی نیاز داشتم بهشون

خب البته اون هنوز هم از دستم فکر کنم کلافه ست ، ولی خب چیکارش کنم ؟ همینی که هست

بعد از اینکه قطع کردم ( خب منم عصبانی می شم ، ولی به رو خودم نمیارم ) ، خیلی فکر کردم


به هم ریختم . دیدم همونی رو کم دارم که اون روش تاکید می کرد.

لعنت فرستادم ، به خاطر خرگوشی که خوابش منو گرفته بود

حماقت محض رو دیدم که داره بهم هر هر می خنده .

تا ناکجاآباد سوختم . از اینکه بازیچه توهمات مزخرف خودم شده بودم

وقتی ازش خداحافظی کردم ، خداحافظی عمیق و پوچی بود

تموم شد

همه چیز ، نه بخاطر اون

بخاطر اینکه دنیا رو بوسیدم و گذاشتم کنار

همه چیزو فرستادم ...به درک








+ این پست ، محض خالی کردن یک سری عقده های درونی بود و بس

+ امروز از بس فکر کردم ، سردرد گرفتم

+چقدر "خب خب " کردما !!!!!!

+ همین

+.....



+ نواخته شده درپنجشنبه دوازدهم دی 1387ساعت 22:10 توسط مهشید |


خیره می شوم

به انگشت هایی که می نویسند

نه ... نمی نویسند

این مساله حل نشده هنوز

هر چه کردم نشد

نا معادله سر سختی ست

جابجا کردم ، همه را تقسیم کردم

یکی را تجزیه و با دیگران جمع کردم

خودم را از همه کم کردم

آنها را در هم ضرب کردم ...

ولی نشد

یک عدد کم است

کجایی ؟


+ نواخته شده درچهارشنبه یازدهم دی 1387ساعت 10:37 توسط مهشید |


غرور مردادی ام

نیست


لبخند تابستانی ام

بر باد رفت


نگاهم ....


من گم شدم


ببخش


دلسرد شدم

رنگ ها از بین رفتند


+ نواخته شده درسه شنبه دهم دی 1387ساعت 12:5 توسط مهشید |


این روزها

بر وفق مراد نیست

در پس لبخند های زورکی

کینه هایی می بینم

لبخند ها ، گل هایی که به من تقدیم می شوند

و تیغ های کینه ای که دستم را می خراشد


این روزها....

دوست داشته نمی شوند




+ نواخته شده دردوشنبه نهم دی 1387ساعت 19:10 توسط مهشید |


کاش ....

تا کی ؟

با کاش های زندگی ام ، تنها سرای آرزو را کاشی کردم

کاشی ، هوا را سرد می کند

برای این زمستان خوب نیست

فرش لبخند خدا کو ؟

خدا نمی خندد

من مقصرم

من ننواختم تا لبخند بزند

می خواهم بنوازم

خدایا

لبخند بزن

هوای سرد ، انگشتانم را برای نواختن خشک کرده


+ نواخته شده دریکشنبه هشتم دی 1387ساعت 12:47 توسط مهشید |


خورشید خانوم

امروز نخواب


آقا ماهه

زودتر بیا


کی این دو تا میخوان آشتی کنن ؟


+ نواخته شده درشنبه هفتم دی 1387ساعت 18:26 توسط مهشید |


ببخشید اگر بد شدم

اگر خوب نیستم

غم ها انقدر زیاد می شوند که کلمه ها هم نمی توانند

بار آن ها را بکشند

پس حرفی نیست


مشکلی نیست

به من بگو

به من بگو دیوانه

بگو مرده

از من یاد کن

تو دوست و عزیز من هستی

بگذار دیوانه دوست باشم و مرده عزیز 

که همین برایم افتخار است


نمی فهمم

سرمای درون چه بر سر گرمای وجود آورده

که خیره های من هم به جایی نمی رسد

شاید سرما ، تنها آغوش گرم می خواهد

کم کم ... گرمایم  در این زمستان بخار می شود 


درگیر خودم هستم

آنقدر که گم شدم 

من کجای راهم ؟


این روزها

با رویاها می گذرانم

در صورتی که اعتقادی ندارم

من از رویا متنفرم

مرا از خودم دورتر می کند

این روزها

دلتنگ آینده هستم

چشم انتظار دیروز

............


ازت دلگیرم


 







+ نواخته شده درپنجشنبه پنجم دی 1387ساعت 20:44 توسط مهشید |


زیر تلنباری از کار

تنها نفس می کشم 

کارها انقدر زیاده

که فقط زیرشون له شدم

حتی نمی تونم درست حسابی انجامشون بدم

به نظرم خیلی بی عرضه م

نه؟


+ نواخته شده درپنجشنبه پنجم دی 1387ساعت 15:21 توسط مهشید |


تاحالا فکر کردی وقتی می گی :

"خدایا شکرت "

خدا چه جوری بهت نگاه می کنه ؟

تاحالا فکر کردی یه چیز بهتر واسه تشکرت می فرسته

شاید بدترین اتفاق ها تو زندگی ، اون هدیه های خداست

که واسه تشکرت فرستاده

فقط مشکل اینه که ....

تو یه کم بد تشکر کردی ! 


بی ادب !!!!


+ نواخته شده درچهارشنبه چهارم دی 1387ساعت 21:47 توسط مهشید |


چه حس خوبی

وقتی زندگی باز هم لبخند می زنه

وقتی می پری تو آغوش خوشبختی

وقتی خودتو واسه خدا لوس می کنی (!!!)

خب ، من اینجوری ام

اینجوری که دوست دارم جای نوازندگی ، خودم ویولن بشم

امروز ، فردا و ..... هیچوقت بر نمی گردن



+امروز ، قسمت اعظمی از زندگی م، تنها در بیست دقیقه صحبت حل شد!


+ نواخته شده دردوشنبه دوم دی 1387ساعت 20:5 توسط مهشید |


نشد تموم بشه

نشد شروع نشه

هیچ کاری درست پیش نرفت

تازه شدن دو تا

حالا دو تا حساب نیمه پر

(نیمه پر لیوانو می بینم !) 

نه می تونم برم

نه می تونم بمونم

روح رو نمی شه انتقال داد

فقط گسترشش می دیم

اینم یه مدلشه


+ نواخته شده دریکشنبه یکم دی 1387ساعت 18:37 توسط مهشید |