تبليغاتX
Little Violin


روزها بی قرار یک لحظه ، از کوه زمان می لغزند

این سنگریزه های بیقرارند که پایم را می خراشند

و حماقتی در من موج می زند ، بیقراری را پس می زنم

ولی حالا ...

بیقرار یک لحظه ام

کاش من پای دیگری را نخراشم

دل کسی را چنگ نزنم

و حماقت را در کسی جاری نسازم



+ "کس دیگر" گفت که اگه آشنا و خویشاوند خیلی خوب بودن

خدا واسه خودش یه گلللله فک و فامیل درست می کرد

نتیجه:  بی خیال دیگرون



+ نواخته شده درسه شنبه بیست و نهم بهمن 1387ساعت 16:41 توسط مهشید |


وقتی می بازی

تنها یک راه داری

دوباره بازی کن

و با افتخار برنده شو


+ نواخته شده دریکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387ساعت 21:10 توسط مهشید |


روزها را چشم نمی زنم

و این ته مزه ی شیرین زندگی را

این ته مزه دلتنگی و دوستی ها را

روزها .... زود می گذرند . خیلی زود




+ اومدم . فکر کنم پیش همه تون اومدم و اون پیام کذایی رو دادم به همه تون .

خیلی دلتنگ بودم . وقتی وبلاگارو خوندم ، دیدم چقدر دلتنگتونم . دوستون دارم.


+ ویولون کوچولو یه آرشه جدید داره . حرف های کس دیگه ای رو هم می نویسم و آخرش ذکر می کنم که از اونه . به نام "کس دیگر" 


+ نواخته شده درجمعه بیست و پنجم بهمن 1387ساعت 14:17 توسط مهشید |

 

دلگیر می شوم

از پارو به دست های این شب برفی

نمی فهمم چرا یک پارچگی این پاکی را

در میان انبوه سیاهی برگ ها  قایم می کنند

تا مبادا آن پیر خاکستری ، یاد روزهای رنگی اش افتد

یا دلش یاد روزهای سفید

 

یا آنکه مبادا کودکی آدمکی برفی بسازد

و قلب کوچکش را با او شریک کند

 

از پارو به دست ها دلگیرم

آن ها پاکی را لگد مال می کنند

 

+ این از خودم نیست:

زمانی که جهنم پر می شود

مرده ها روی زمین راه می روند

تابحال کسی از زیاد خواستن نمرده

دنیا کافی نیست

 

+چند روزی نبودم . و نیستم . ببخشید ! اینترنتم قطعه !!!!!

 

+ نواخته شده دردوشنبه بیست و یکم بهمن 1387ساعت 16:36 توسط مهشید |


خونه ساکته

آروم از جام بلند می شم و سایه بلندمو می بینم که به دیوار شب سلام می کنه

صدای پاهام آروم آروم میاد

دیوارا گوششون رو تیز می کنن تا ببینن قضیه از چه قراره

یهو اشکام جمع می شن

به پنجره که نگاه می کنم ، می بینم ماه هنوز داره واسه ستاره هاش قصه می گه

می شینم رو تخت، دستمو می زنم زیر چونه م 

دل من خیلی بی استعداده

بعد از عمری ، هنوز نمی تونه یه قصه بگه که من مثل آدم خوابم ببره

بیچاره چشمام ، چوب بی استعدادی این دلو می خورن

بیچاره ها هی می بارن

یهو سکوت میاد و بغلم می کنه

حتی نمی گه دوسم داره

ساکت ساکت فقط یه حس سرد داره

اون هم برای خالی نبودن عریضه

یه کم تو بغلش فکر می کنم

حس سرد ، بهتر از حس گرم اشتراکیه

من این حسو دوس دارم

تنهایی مطلق

خوبه

مگه نه ؟



+ نواخته شده درشنبه دوازدهم بهمن 1387ساعت 15:5 توسط مهشید |


امروز ....

شاید خودت هم یادت نیاد

ولی من همیشه تو این دلم نگه می دارم

این روزا که سر دوراهی نشستم و دنبال تو می گردم که دستامو بگیری و یه راهو نشون بدی

دلتنگتم 

و نمی خوامت

انقدر ازم یهو دور شدی که دیگه دیدنت هم فرجی نمی کنه

انقدر دلتنگتم که اسمت هم شادم می کنه

اسمشو می ذارن سر درگمی

دلم می خواد بشینم و باهام حرف بزنی

نه از کارت

از خودت و روزهات

نمی دونم کی از خواب پا می شی

تا بهت زنگ بزنم و بگم :

بابا ، تولد مبارک ....


+ نواخته شده درجمعه یازدهم بهمن 1387ساعت 11:43 توسط مهشید |


راستش رو بخوای

1. اصلا حوصله ندارم

2.یه هفته س سر درد دارم

3. خیلی سگم

4. اعصاب تعطیل

 در نتیجه :

حرف درست حسابی ندااااااارم ! 


(فردا اجباراً باید آپ کنم !!!!!!!!!!!)


+ میام . می بینم اومده . خوشحال می شم . یه سر تند تند می رم . تا بر میگردم با یه سری حرف رفته .

بازم دلم می گیره .

حرف خودشو می زنم .

به درک


+ نواخته شده درپنجشنبه دهم بهمن 1387ساعت 16:56 توسط مهشید |


می دونی مزخرف ترین حالت چیه ؟

این که از 7 صبح تا 2 . از 4 عصر تا 8 شب کلاس باشی

بعد وقتی می رسی خونه ، همه  شوخی شوخی دیوونه ت کنن و تو هم خسته باشی

بعد حالتو بدجووووووووووور بگیرن

....... (فحش بود )

+ نواخته شده درچهارشنبه نهم بهمن 1387ساعت 19:59 توسط مهشید |


خدای من

شروع کردن این بیان سخت است

شرمنده م


روزها از تو نوشتم

برای لبخند تو

درحالیکه از تو دور می شدم

سر گشته بودم ، دور از آغوش تو

گویی می خواستم  تو را از دور ببینم

ببینم و بدانم چه زیبایی

بدانم که بیرون از آغوش تو سرد است هوای این زندگی


روزها نواختم

ویولون کوچولوی من نزدیک هفت سال است که می نوازد

می نوازم و او می گوید

هیچوقت غم دوری تو را در زیر و بم صدایش نیافتم


روزگاری ست که از تو خیلی دورم

تو به من می نگری و من آشفته هستم

تو به من لبخند می زنی 

من غافل از تو آرشه را محکم تر می فشارم

صدای خوشایند این دل ، فالش می گردد


گم کردن خود را برای دوری از تو بهانه کردم

راه را به من نشان دادی و بیراهه رفتم

خود را بدون تو یافتم

باختم


این روزها سرد است، بدون برف و باران

این سردی از دوری توست .نه ؟


حال تو را می بینم

تنها دو قدم دورتر از مرز سرما ایستاده ای

با همان قلم همیشگی ات

تو مرزها را قدم به قدم برایم نزدیک می کنی

بوی بهار از جانب تو می آید

ویولون را بر دوش می گذارم 

آرشه م کو ؟

می نوازم ،

می رقصم و می نوازم

به تو می رسم

.......



+ ویژگی دوم اینه که می خوام   Wooly رو معرفی کنم . عزیزمه !!!!


+ نواخته شده دریکشنبه ششم بهمن 1387ساعت 22:34 توسط مهشید |


آروم آروم

اشکا می ریزه

مثل وقتی که آروم آروم

دلتنگ می شم

وقتی آروم آروم ، انگشتا رو ویولون می رقصن

وقتی آروم آروم ، بین حرفای بی نقص ، می خندم

خیلی آروم

انگار نت ها دارن باله می رقصن

با نرمی و احساس

انگار اشکا دارن دست به دست هم می دن

تا از رو گونه هام بچکن

همه چیز آرومه آرومه

دلم آروم آروم تنگ می شه

غما تو گلوش گیر می کنن

یهو دلم می گیره

ولی آروم آروم می خندم

دیدی ؟

آرومم کرد 

ولی ... هنوز دلم تنگه

هم چنان .....

تحمل می کنم !



+پست بعدی ، ویژه خواهد بود



+ نواخته شده درشنبه پنجم بهمن 1387ساعت 22:36 توسط مهشید |


از تولد تا مرگ

پر از احساس

پر از لحظه

پر از درد

با گریه می ری و به آغوش برمی گری

لبخند

ثانیه های طولانی

زمان های متوقف

می بخشی

انتقام می گیری

دل می شکنی

دلت می سوزه

شب ها ....

شب هایی که می میری و زنده می شی

تارها ...

تارهای ویولنی که خون می نوازن

همه و همه

.....

انسان بودن سخته

مواظب خودت باش

در این کنار هم ، انسان باش


+ نواخته شده درپنجشنبه سوم بهمن 1387ساعت 23:41 توسط مهشید |


شاید ندونستن از نداشتن حرف نباشه ، تو قضاوت کن ...

وقتی احساس خشکت ، تو خیره ها شکوفه می زنه

وقتی دوست داری بشینی و فکر کنی ولی نمیشه

وقتی چشم ها فاصله هارو می شمارن

زمانی که التهاب ، تو رو به سکته وا می داره

وقتی کلاغ ها هم قشنگ می شن

چه جوری احساساتو می شه بیان کرد ؟ ها ؟



+ قاطی کردم. نمی دونم من دارم مشکلاتمو حل می کنم یا خودم دارم تو مشکلات حل می شم

+خیلی باحاله . باور کن. شبا قبل از خواب ، وقتی دارم آهنگ گوش میدم ، سعی می کنم یه سری مسائلو حل کنم .

+..............

+ آخ جووووووووووون! الان خبر خوب شنیدم

+ نواخته شده درچهارشنبه دوم بهمن 1387ساعت 20:23 توسط مهشید |


اهم ...

سلام

راستش یه متن بود که تو کتابخونه که بیکار بودم نوشتم

که خیلی هم دوسش داشتم

الان تو اتاقمه ، من تنبلی م میاد برم بیارمش

اندکی صبر...



+  من یه دوست دارم که 3 ساله با همیم . می دونی ... بین این هم دوست که دارم از همه بیشتر اذیتش کردم .

ولی بازم بعد از یه هفته خودش زنگ می زنه بهم .

امروز قدر دوست رو فهمیدم .

دوسش دارم

(اصلا چرا من این حرفار زدم ؟ها ؟)


+ عاشق 30 ثانیه اول آهنگ جدید داریوش (همدرد) شدم .

ویولن می زنه ... وقتی صدای ویولنه رو می شنوم ، یهو قاطی می کنم . همه چیز یادم می ره .

دلم پرواز می خواد .


+ انقدر دلم گرفته که زده به معده م . دلم وقتی بیکاره ، می گیره .

+ نواخته شده درسه شنبه یکم بهمن 1387ساعت 22:11 توسط مهشید |