شب ها فکر می کنم و صبح ها نتیجه می گیرم
ظهرها تصمیم می گیرم
عصر ، میان مردم و روی آسفالت ، می فهمم که دیر نتیجه گرفتم
این از ذهنیات آشفته ی من است
حرف هایی که کلمات را برایشان گم کردم
راستی ، ویولن را کجا گذاشتم ؟
آخرین بار ، گفت یا می نوازی یا دیگر مرا نمی بینی
نمی فهمید ویولن مال لبخند کسی است ، نه گوش های پرحرف او
وای که آشفته ام
بی حواس نیستم ، ولی برایم هیچ چیز مهم نیست
در قلبم هیاهویی ست
خیلی ها متولد می شوند
خیلی ها را دارم می کشم
باید بمیرند .
از فکر بد متنفرم
عینک دودی ام را می زنم
تا پشت شیشه های تیره آن ، نگاه ها را راحت تر ببینم
حال می فهمم زمین چطور از پشت لایه اوزون ، نگاه خورشید را می فهمد
از آن خوشم میاید . حتی از پشت این شیشه های تیره ، با نگاه لبخند می زند و رد می شود
من بی تفاوتم
هیچکس نمی فهمد که من درکش می کنم .. چون هیچ چیز را نشان نمی دهم
بی احساس نیستم ، ولی بی اعتمادم
نگاهم ، بی اعتمادی را داد می زند
و لبخندم او را خفه می کند
تا نکند چیزی از قلبم را بگوید
من بی حواس نیستم
ولی نادیده می گیرم
آن چیزهایی را که تو به آن ها چهارچشمی زل می زنی
من تنها احساس می کنم
دیدن را نادیده می گیرم
تنهایی را شریک می شوم
این پوچ و خالی بودن تنهایی را می پسندم
این مستی و سستی روزها که تنها چیزهایی را حس می کنی که لازم است
چشمانت را نبند
با چشمانت نبین
با چشمانت حس کن
+این چی بود که من نوشتم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
+الان هیچی یادم نمیاد
توی چشمام با غرور زل می زنه
تو چشماش با لبخند نگاه می کنم
غرور اون حماقته
لبخند من شهامته
اون احمقه که هنوز فکر می کنه واسه من ابهت داره
و من شهامت دارم که خیلی راحت از اون جدا شدم
هیچوقت دوست نداشتم تو زندگی ش ببازه
متاسفم که از من باخت
+ببخشید اگه سرت داد زدم . این روزا خیلی احساست می کنم . کمکم کن که باز اشتباه نکنم . دیروز ویولن زدم ، بعد از یه مدت خیلی خیلی طولانی . ناکوکه ناکوک بود . ولی تو لبخند زدی . واسه م فقط همین مهم بود.
+این روزا یه جوری ام . کاش همیشه بتونم خودمو "اینجوری" نگه دارم . اون موقع "آدم" می شم . (قابل توجه بعضیا که از آدم شدنم قطع امید کردن !!!!!!!!)
+خیلی وقته تایپ نکردم . این کیبورده هم یه جووریه . دکمه هاش راحت نیستن .
+امروز یه چیزی خوندم . نوشته بود بهتره این کلمه دنیای مجازی رو برداریم . چون کلمات در اینترنت همه حقیقت انسان هان که نوشته می شن ، نه جسم و حضور مادی اون ها .
خوشم میاد . خیلیا توی نوشته هاشون خودشونن . حقیقت اصل یک انسانو می بینی .
باز هم تو اینجایی ...
در قلبم ؟؟؟؟ نه!
قلب من درون توست
تو معجزه کردی
تو نواختی و من خندیدم
و حالا تو لبخند می زنی ...
و این آخر دنیاست
+روز بعد از آخرین پستم ، معجزه شد . نمی تونم توصیف کنم ، بدترین و بهترین لحظه هایی از عمرم بود .
+فقط بگم که من اشتباه کردم . عشق واقعا واقعا اشتباهه . حالا دیگه مطمئنم . خیلی مطمئن ...
+مامانمو دوس دارم ، بعد از خدا ، اون بخشنده ترین آدمه .
+کللللللللی عکس داشتم . حوصله ندارم آپلود کنم ، هنرمند شدم !!!!!!!
+اینترنت قطع بود ، من وصل بودم
شاید این راهش نبود
اگه این راهش بود الان چشام از اشک ، تار نمی دید
هدفم درست بود
راهم اشتباه
الان من آخر خطم
دلداری م نده و نگو که هر آخر خطی اول خطه و از این جور چیزا
همه اینا رو خودم خوب بلدم
شوکه شدم
نمی دونم باید چیکار کنم
می خوام بذارم برم ،ولی جراتشو ندارم
می خوام بمیرم ، ولی نمی تونم ، می گن گناه داره
من یهو داغون شدم ؟
آخه چرا
هیچوقت فکر نمی کردم امروز انقدر بد باشه
کاش لحظه ها رو بر می گردوندم
خداااااااااااا
آخه من چی بگم
آخه کلمه که صدای هق هق نداره
آخه کلمه که هیچی نداره
آخه تو که الان نمی دونی من دارم چی می کشم
آخه خدا ، این چه جور بلایی بود ؟
منو بکش
فقط بمیرم و راحت شم
فقط بمیرم تا این روزا رو نبینم
فقط بمیرم
دوس دارم سرمو بذارم رو میز و برم
هیچی ندارم
همه چیز من تموم شد
همه چیز ....
آخه تو چجوری می خوای صدای منو بشنوی ؟
اخه ....
این دو راهی لعنتی
تا فردا منو جون به لب می کنه
تا فردا با هزار تا تصمیم باید سرمو بکوبونم به دیوار
وای خداااااااااااا .......
خییییییییلی سخته خدا جونم ......
آخه من چیکار کنم ....
مجبورم .... مجبووووووووور
دست او مملو بود از بیراهه ها
هر کدام را می نوشت
با دستی می نوشت و با دستی دیگر خط می زد
نمی رسید
او تنها یک شاهراه در قلبش داشت
سال ها سعی کرده که قلب و عقلش را یکی کند
نیاز دارد......
به یک سیلی
تا بیدار شود
تا بن بست شاهراه را بردارد
بیدار شو
راه همانجاست
نزدیک رد پای خدا
+ دیروز دکوراسیون اتاقمو عوض کردم . چند فقره له شدگی انگشت زیر سرتختی پر از کتاب و زخم شدن و اینها داشتم که فدای سر خودم !!!! آخه چون من خیلی قوی ام ، خودم تنهایی همه کارو کردم
+دیروز هی خواستم بیام آپ کنم ، نشد ! تا اینکه صبح فهمیدم برادر گرامی زده power رو سوزونده . البته قبل از کتک خوردنش ، درستش کرد
+ شاید در دنیا ... هیچ پنجره ای ، مثل این پنجره ، عشق نداشته باشد ... پنجره اتاق من .
بدم میاد
از آدمایی که هیچ احساسی تو چشماشون نیست
آخه نمی فهمم چجور آدمی هستن
بر عکس ... از اون آدمایی که تو چشماشون همه چیز هست خیلی خوشم میاد
حتی عصبانیت یا خودخواهی شون
اصلا کلا حرصم می گیره
از آدمایی که می خوان با قایم کردن احساس ، و دریغ کردن اون ها ، مرموز خودشونو جلوه بدن
آخه انگار وقتی چشم احساس نداره ، دل ها هم سنگ می شه
شعر و ترانه و بی صدایی یک آواز
رقص و اندام و بی صدایی یک هق هق
دوس دارم
غمگین برقصم
دوس دارم بچرخم تا دنیام وایسه
کاش خورشید بودم تا ابهت چرخشم از زمین بیشتر می شد
نه ... کهکشون خیلی بزرگه ، حوصله شو ندارم
خدا ، دوس دارم بهم لبخند بزنی نه اینکه به حماقتم بخندی
تو ... هیچی ... تو رو فعلا بی خیال
آخه می دونین چیه ؟
دوس دارم غمگین برقصم
+دلم الکی الکی گرفت !
+بخواب ... دنیا داره از آسمون می افته
و روزها می گذرند
نفس می کشم
و زمان فرار می کند
حال ... سوگلی موسیقی من است
نفس من ، سوگلی را ربوده
که روزها و زمان هم اسیر این نفس ها شده اند
خدایا بخند ...
که می خوام خوب بنوازم ....
+ هفته پیش ، شنبه ، 5/2/1388 تولد یک سالگی ویولن کوچولو بود . چون کامپیوترو داشتم عوض میکردم ، اینترنت نداشتم . اهل کافی نت هم نیستم . شررررررررمنده این واقعه مهم رو زودتر بیان نکردم
+دلم می خواد .... یه تغییر شگفت انگیز می خوام درست کنم . چون دلم می خواد....
+نه .... من دیوونه نیستم ، اون چیزی هم که تو می گی نیستم ، فقط یه چیز لازمه تا بدونی من چی ام .... چشماتو باز کن عزیزم .... !
نکته:منظورم از ویولن کوچولو وبلاگ بودها ! نه خود ویولنم ، خود ویولنم توی خرداد میره توی هفت سال .
روزهای بی غیرت ...
سوگلی تان را زمان برد
و شما تنها به عشق او می گذرید
روزهای بی غیرت ...
زمان شما را پیر کرد
و سوگلی را برد ...
دلم لبخند می خواد
از اونایی که آسمون تو وسعتش کم میاره
از همونا که بارون تو تازگی ش کم میاره
از اونا که قلب تو عشقش کم میاره
من همیشه کم میارم خدا
هنوز خیلی بچه م...خیلی
هنوز نه یه ابر از آسمونم
نه یه قطره از بارون
نه یه گوشه از قلب
ولی تو که می گن همه ی آسمونی
تو که می گن همه ی بارونی
تو که می گن همه ی عشقی
تو بخند
شاید این
قراداد جدید بین من و توست
تو بخند ... تا من بنوازم
من دلم دوست داشتن می خواد
دوسم داشته باش
و بگو دوسم داشته باشه
معجزه کن ....
تو منو می دیدی
و من دیوار بینمون رو
من دورخیز می کردم تا بپرم
و تو دوری مو می دیدی
وقتی از دیوار رد شدم
دیگه نبودی
برمی گردی ؟
+ اشتباه کردم . می دونم . پشیمونم . برگرد....
+تاحالا شده بشینین کنار یه منبع انرژی مثبت و هی و هی ازش انرژی بگیرین ؟مخصوصا اگه خوشگل هم باشه
خب یعنی اگه ننشستین ، دلتون بسوزه که من نشستم و خانوم بسی به ما انرژی داد
+بر اساس مرخصی که شاه لیر به بنده داده بودند ، اقدام به برگشت کردیم . حرفیه ؟