تو می ری زیر شلاقو افتخار می کنی
من تو رو می بینم و تحقیر می شم
که کاش جای تو بودم
این روزا که تو رو میبینم
تموم تنم می لرزه
نمی دونم کی هستی
حتی حرف اول اسمتو نمی دونم
ولی صفتت ، هموطن منه
من به عزای تو می شینم
تا زمانی که به اون چیزی که تو خواستی برسیم
+بیانیه م.و.س.و.ی. (خیلی از خبرگزاری ها یا هک و فیلتر شدن ، یا متنو برداشتن، واسه همین گذاشتمتش)
+زمانی که انقلاب می شد ، می گفتن سربازایی که مردم رو می زنن ، یهودی ن . هیشکی باورش نمی شد هموطن خودشون ، اینجوری مردمو بزنه . الان چی می خوایم بگیم ؟ هیچی بیشتر از این عذابم نمی ده که این آدما انقدر حیوونن .
+خ.ا.م.ن.ه.ا.ی: "نظر آقای ا.ح.م.د.ی. ن.ژ.ا.د به نظر من نزدیک تر است " -بدون شرح-
+برای شستن مایعات پاشیده شده از هلیکوپترها از صابون و آب استفاده نکنید. حتما از مایعات اسیدی استفاده کنید. مثل آب لیمو و سرکه. چون مایعات پاشیده شده خودشان باز هستند. صابون باعث تشدید التهاب پوست میشود. ---- این موضوع از طرف کسایی که خودشون مورد حمله بودن تایید شده و وقتی از صابون استفاده کردن بدتر شده وضعیتشون
+خیلی جالبه . 20:30 اعلام کرد تو بمب گذاری 1 نفر مرده و 2 نفر زخمی شدن ، در حالیکه 2 نفر مردن و 8 نفر زخمی شدن!!!!!
تنها یک زمان از جواب دادن ،عاجز ماندم
زمانی که کسی پرسید :
"تو کیستی؟"
"جبران خلیل جبران"
+مطمئن نیستم دقیقا همین کلمات باشن، چون آخرین باری که این جمله رو خوندم، 13 ساله م بود.
بنویس عاقبت ماها در به دریه/اینجا ایرانه، گربه قلب زمینه
اینجا زندگی نمی کنن ، نفس می کشن /طعم خون برادر رو از رو هوس می چشن
اینجا مادربزگامون قصه نمی گن/آخه بچه ها دیگه ته قصه رسیدن
"ایران-بهرام"
+اگر تابحال آدم خوشحالی ندیدید که ساعت 2:30 شب (صبح) اتاقشو جمع و تمیز کنه، پس مرا دریابید !!!!
بعض وقتا زمان انقدر زود می گذره
که احساس می کنی ازش جا موندی
+دلم گرفته . مزخرف....
من قریبم ، تو غریبی با من؟
یا
تو قریبی ، من غریبم با تو ؟
+اعتراف نامه : جدیدا خیلی خنگ شدم !! خیلی ...
چرا ؟
و خداوند هیچگاه برای جهانیان ستمی نمی خواهد
+تنها جمله ای که آرومم کرد. امیدوار شدم ، هیچکس نیست ، ولی خدا هست .
+ایمیلم باز نمی شه . فلیکر باز نمی شه . مسنجر باز نمی شه . در مرده شور خونه بازه ؟؟؟؟؟؟؟؟[عصبانی]
+فراموش نکن ... منتظرتم . قبول؟؟؟ فراموش نکن....
+این خط نارنجی بی مخاطب بودها!(آخه الان ماری غیرتی می شه!!!) . از عبارت فراموش نکن خوشم میاد
ADSL بنده رسما ترکیده !!!!!!!
میام نظراتتونو می خونم و جوابتونو تا جایی که شاتل فسیلش تموم نشه ، می دم
و اگر تونستم میام وبلاگاتون ، در هر صورت کمی و کاستی های این روزهای مرا ببخشید
و اینکه وبلاگ خیلیا به صورت آپدیت نشده نشون داده می شه ، واسه چی ؟
" این قسمت برای فحش دادن اون یارو بود ، خاک تو سرش"
+ماری ، می کشمت . چون وبلاگت اصلا باز نمی شه .
فقط می خوام کسایی که از رئیس جمهور مردمی شون میومدن حمایت می کردن بپرسم
کسی که با دیدن اینهمه آدم باز هم دست توی آراء می بره
واقعا انسانه؟
از این دوروغ گو تر و پست تر و رذل تر ؟
وجدان سگ شرف داره به وجدان آدمی که بخواد اینکارو با یه ملت بکنه
تو کوچه بازار به هم تسلیت می گیم
ولی باز همون آش و همون کاسه قدیمی
ما ماست ماستیم !!!!! نشستیم تا فرجی بشه
باید چیکار کرد؟ چیکار کنیم ؟
اینجا می نویسی
سرت رو می ندازی پایین و لبخند می زنی ، سرتو تکون می دی و هه
سرت رو که میاری بالا، کلمه ها اشکاتو می بینن
به کیبورد خیره می شی
انگشتتو می ذاری رو اون کلیدی که خیلی دوست داری
یک دو سه
. . .
نه ، یه جور دیگه بهتره
از یه کلید دیگه هم استفاده می کنی
خودتم راحت می کنی
ببین:
.
-
قبول؟
+معده م درد می کنه . یعنی چی؟ یعنی اعصابم خورده که معده درد گرفتم
+سه قانون جدید زندگی من:
1.هیشکی واسه م مهم نیست
2.هرکی ارزش و احترام خودشو نگه داشت که هیچی، ولی اگه بخواد با پررو بازی تو رفتارش با من، خودشو محترم فرض کنه، می دونم باش چیکار کنم
3.به هیشکی اعتماد ندارم . همه هم دوروغ می گن . به درک
+این قوانین وبلاگ نیست، قوانین زندگی منه، یعنی اعصاب هیچ بی احترامی رو از هیچ احدی ندارم . وقتی هم سگ می شم ، اینجوریه .
+آهنگ عادت شادمهر ، منو به زیر خاک می بره(قبلی ش آخه به فضا می برد، گفتم یه تنوعی باشه )
توی بیراهه دنبال راه می گردم
رد پاهای آشنا می بینم
هر کودوم به یه طرف
ولی چشامو روشون می بندم
دنبال رد پاهای خودمم
اونا دروغ می گن
واسه همین دیگه نیستن
واسه همین من الان تنهام
+یکی از بزرگ ترین ضد حال ها تو زندگی من ، پوست هلو هست!!!!!
نمی خواستم سیاسی بنویسم ، اما:اطلاعیه مهم ستاد میرحسین موسوی
خواهشمنديم براي جلوگيري از هر گونه تخلف، هنگام راي دادن از لوازم و پارچه سبز استفاده نكنند چون به دليل جرم بودن تبليغات هنگام راي دادن راي شما را باطل خواهند كرد، خواهشند بهانه دست متقلبان ندهيد. لطفا براي كليه دوستان ارسال نماييد
قابل توجه تمام دوستان عزیز لطفا این رو به همه اطلاع بدید شایع شد ه است که طرفداران موسوی باید به صند وق های مدارس مراجعه کنند. این شایعه ساخت جنا ح رقیب جهت تفکیک صندوق های پر رای موسوی از صندوق های پر رای احمدی نژاد است. با این کار گروه نظارت فقط صندوق های مدارس را ابطال میکند و موسوی تنها قربانی ابطال صندوق ها ست. لطفا همه به همه صندوق ها رای بریزیدبا خودتون خودکار ببرید چون احتمال اینکه از خودکارهای پاک شونده استفاده شود هست
یادتون نره هرکس رو تونستید در جریان بذارید
+یازده توصیه ستاد سبزجان (حتما ببینین)
بی حرکت ، راه می افتم
آدما از کنار من رد می شن یا من از کنار اونا؟
آها، شاید زمین داره حرکت می کنه
درسته ... همینه
هه.....
+حذف شد
یه ویولن کوچولو خواب آلو
یه ویولن کوچولویی که دلش می خواد از صبح تا ظهر بیرون باشه
یه ویولن کوچولو که دوست داره عصر بشینه کنار پنجره و بارونو نگاه کنه
یه ویولن کوچولو که دوست داره بعد از ظهر ، با خیال راحت بشینه وب گردی و با فوتوشاپ عکسایی که خیلی وقته احتیاج به ادیت دارن رو درست کنه
یه ویولن کوچولو که دوست داره شبا، بعد از دیدن یه فیلم و خوندن یه کتاب خوب، بخوابه
یه ویولن کوچولو که بی ادب شده و درساشو نمی خونه
یه ویولن کوچولو که خسته ست
می دونی ؟
ویولن کوچولو هیچی نمی خواد
به جز یه کوچولو آرامش ... یه کوچولو حرف
این هم شرح حال بود
شرح حال یک ویولن کوچولو ......
+خیلی خسته م . می خوام یه نفس راحت بکشم، ولی نمی شه . می دونم....
+این فلانی از بس بی همه چیزه ، خون رضایی رو هم به جوش آورد . پوزخند رضایی وسط حرفاش خیلی حال داد و موندم با چه اعتماد به نفسی جلوی یه دکترای اقتصاد داشت حرف می زد و چون نمی فهمید شاخص فلاکت چیه ، فقط یه مشت ...وشر گفت . و اینکه معلوم شد رئیس جمهور "مردمی" شکر خارج از کشور رو به داخل ایران ترجیح داده . من نمی دونم مگه دیگرون از فضا اومدن که فقط ایشن مردمیه و یا اینکه همه مردم مثل ایشون دوروغ گو تشریف دارن؟؟؟ ای خدا منو بکش (نکش ، من خیلی جوونم) خیلی عصبانی ام . دوس دارم فحش بدم . حالا هی ما دم از آرامش بزنیم !!!!!
+من از شنبه تا الان هنوز دلدرد دارم !!!!!!!!!!!!
بین هزار تا فکر و مشغولی های ذهنش در مورد کار
یه تصویر دید
زنش بود ولی تصویر مقابل اون نبود
یه مرد دیگه
از آرایشگاه اومد بیرون
تنها چیزی که بود ماشین بود و مردی که جای اون نشسته بود
اون شکست
یک فیلم نبود، یا یک شرح حال تهیه کننده
شرح تنهایی یک مرد بود
نه مرد، یک انسان
خستگی های روحی ، جسمی ، کاری
نمی دونم چی بود
همه چیز تغییر می کنه
و تو می مونی
ببین باید چکار کرد
کاری که اون کرد
فقط خالی کرد منو
همه ی این ذهنیات پست رو
خیلی تنها بود، خیلی .....
+من نمی دونم بین سخنرانی آقای موسوی، کلمه "دامن" چی بود یهو گفت!!!!
+و کمی حدس می زنم منظور کروبی از موسیقیدانان، ساسی مانکن بود[نیشخند]
+و قیافه آقای مجری زمان عصبانیت و خشم سبزجان ، مثل شخصیتای کارتونی شد
به گفته فرمانده نئو ، به اطلاع می رساند :
1. آمار های و شعارهی فلانی!!!!
+از همین جا ، از سر عقل اومدن ماری ، ابراز شعف می نماییم
+می خوام یک روح نارنجی رو معرفی کنم . البته ایشون بیشتر از من رنگشون سبزه . ولی خب دوسش دارم دیگه .
اضافه نوشت :
1.مقایسه مدرک زهرا رهنورد و فلانی
2.تکذیب ؟
این جانب مهشید اهم اوهوم نژاد!!!! متولد یه روزی در یه ماهی ، در یه سالی
بعلت خوردن دو عدد سیب سبز گردن کلفت و مشتی توت نالوتی و در خاتمه دلدرد شدید
رو به موت می باشم
در اعلامیه های بعدی به آدرس مراسم ختم و و نیازمندی هایی که شما زحمتش را می کشید و غیره اشاره می شود.
+اگه نمردم هم شما باز یه چیزی بیارین ، حال می ده . اصلا نمی تونم بشینم ، شرررمنده
+همرنگ نامه:
اصلا دقت نکرده بودم سیبی که دلدردم از اون نشات گرفته، سبز(از اون لحاظ) بوده . آخه سیبای سبز پوستاشون خیلی ضخیمه . واسه همین گفتم ، وگرنه ما چاکر رنگ سبزیم[نیشخند]
+وااااای ، یکی بیاد شلنگو از دست کروبی بگیره که یارو رو از بس شست ، دیگه یه درجه رنگش عوض شد!!!!!![خنده]
خیلی دارم جلوی خودمو می گیرم ، مه / یار ، تو زحمت فحشارو بده، بیشتر از من بلدی . دوس دارم هرچی از دهنم در میاد تو صورتش بگم [عصبانی]
این روزها
چراغ های قرمز هم
به عشق او سبز می شوند !!!!
+اصلا حوصله آپ نداشتم ، چون از 6 صبح باغ بودم و الان خسته و کوفته م(انگار آیه قرآن اومده که من باید آپ کنم!!!!)
این جملات هم یهو در اومد . همین
شروع کردن یک پایان ، سخت ترین راه من است . زمانی که احساس می کنی نقطه ی پایان این راه هستی و می دانی .....
آنگونه می دانی که تنت می لرزد و آنگونه نمی دانی که لرزشت را با خاطر سرمای ناشی از دور بودن از خدایت فرض می کنی
می نویسی.... روزها ، ماه ها ، سال ها ، دریغ از اینکه نمی دانی داری سعی می کنی تنها یک بعد وجودت را در یک صفحه دو بعدی با کلماتش جای می دهی .و شاید مرا می بینی ، هر روز ، حتی دستبند سبزم هم مرا از دیگران مجزا نمی سازد . حتی شاید با من همنشین شده ای ، ولی نمی دانی چشم هایی که به تو زل زده اند ، آری همان نوازنده اند .
سال هایم گذشته و پشیمانم ، حال میدانم که هدف هایم تنها برای رفع هوس ها ، کینه ها و انتقام ها می باشد و دیگر هیچ . هدفی که تنها در آن دو راه برای پیشبرد دارم و بین این دو راه تاب می خورم .
زمانی ست که حس می کنی ، حبس نفس هایت تغییری در روند ثانیه ها ایجاد نمی کنند .
به قول او -که هیچ آمد و هیچ ماند و هیچ رفت - نفس مسیحایی می خواهم تا دوباره زنده شوم .راستی ... چه شد که من همه چیز را به هیچ چیز سپردم ، دوست داشتم هیچ باشم ، نه پوچ
سال های بیشتری از من ، روی این زمین راه رفته ای ولی می دانم که نمی دانی. حتی شاید حس نکرده باشی دردهای سر انگشتانت را در لحظه نوشتن ، زمان جاری ساختن احساساتت از این جسم . ، زمان یافتن روزنه ای برای ترواش کمی از این احساسات چرکین
دیده ام ، بیشتر از تو ، چیزهایی که هیچگاه خواب آن ها را هم نمی بینی ، خب امتحان من با امتحان تو و امتحان هر کس دیگر فرق دارد؛ پس قضاوت مکن
قضاوت مکن بر خنده ها و گریه هایم ، برسکوت و حرف هایم ، بر بی محلی ها و دوستی هایم ، چون نمی دانی روی این کره خاکی دنبال چه چیزی می گردم
گاهی خسته می شوم ، درد دارم ، درد درک نشدن ، درک آنکه لحظه های خود را باید برای غم دیگران تلف کنم ،درحالیکه برای غم های خود حتی ثانیه ای ندارم . من شهر آینه ها را نمی خواهم ، چون همه آن خودپسندی ست . من همین شهر آلوده را ، همین کشور و آشوب و دلهره ها را می طلبم ، چون در اشک ها و خنده های این مردم دودی ، انسانیت را می جویی .
دیگر با چشمان مسلح به این شیشه ای دودی رنگ و به اصطلاح عینک دودی ، به نگاه تو زل نمی زنم ، چون نگاهی برایت ندارم
و دیگر قهوه ای برای زدودن خواب روحم نمی خواهم ، روح من مرده . خوابی در کار نیست
روح خسته من مرد ، در میان قهقهه ها و دروغ ها و عشق ها... در میان رویاهای چوپانی که آرزوی محالی داشت ، و تو در انتهای راه، از دور برای جسم من دست تکان می دهی . دیر آمدی ، نوش دارو بودی اما.....
حال ،ترس را در جای جای ذهنم تزریق می کنم ، روی کاناپه دراز می کشم و در آغوش خداحافظی به خواب می روم و از این تنهایی لذت می برم
باشد که این راه جدید ، در زندگی ام پایدار بماند
+از رایان به خاطر اینکه تو جواب کامنتش عصبانی شدم ، معذرت می خوام
+سر کوچه مون بزن برقصی شده هاااااااااااا! الناز ، 90درصد احتمالش هست که تو هم اون وسطا باشی [نیشخند]
کاش فنجان های قهوه
به جای آنکه خواب جسمم را به تاخیر بیاندازند
کمی از خواب روحم را بزدایند
خدایا....
فنجانی قهوه به من بده
+این دیشب درحالیکه سومین فنجون قهوه رو وسط کتابام خوردم ، به ذهن علیلم رسید
+سبزنوشت:
چاکرتیم موسوی . تمام حرفارو گذاشت واسه دقایق آخر ، که یارو دیگه نتونه چیزی بگه .
فقط نمی دونم چرا هی کلمه "چیز" رو به کار می برد؟؟؟؟؟؟[نیشخند]
ولی محشر بود کارش ، خیلی قشنگ صحبت کرد .
خنده ها و حرفای اون یکی هم که معلوم بود از سوختن تهش بود . هه هه هه
(الان کلللی شارژم ، البته یه کم هم از حرفای اون مرتیکه حرصم گرفت)
تو هم شبیه دیگران هستی
شیفته پرواز
ولی هیچکس شبیه تو نیست
آن ها هیچکدام ، بال ندارند
"واهه آرمن"
بحث 1:
از طرف شاه اعظم و بانو ملکه، به بازی دعوت شدم. البته من اهل این جفنگولات بازیا نیستم، ولی خب حالا، به فرمان شاه ، اطاعت می شود. حالا بازی اینه که هرچیزی که من رو یاد دوران کودکی م می ندازه رو بگم:
1.بابام : چون از وقتی عقلم از حالت ناقصی دراومده و بزرگ شدم، همیشه مسافرت بوده و بیشترین خاطراتش از بچه گی هامه .
2.کتاب : عاشق کتاب بودم و قبل از اینکه بتونم بخونم ، عکسای کتابارو نگاه می کردم . حدودا 9 ساله که بودم یه کتابخونه پر کتاب و مجله داشتم و بسی فیض می بردیم .
3.یه سری آدامس ها و شکلات های خاص که اون زمان زیاد می بلعیدم .از قبیل snickers
4.خاله کوچیکم : خب چون همیشه باهام بوده و الان هم از راه دور دور دور هست . چاکریم بانو .
5.دوچرخه : با داداشم هی میرفتیم اینور و اونور ، هروقت هم می خوردم زمین ، می نداختم گردن اون ، می گفتم حواسمو پرت کردی .[نیشخند]
6.مسافرت با ماشین: الان چند سالیه که همه ش بال بال می زنم و می رم این ور و اونور. خیلی وقته مسافرت جاده ای درست و حسابی نرفتم
7.خودم!!!!! بی شوخی
8.خونه تکونی عید: انتظار نداشته باشین خاطرات سال هایی که صبح وسایل و کتابامو از بین جعبه ها باید در می آوردم رو فراموش کنم
.....خونه قبلی مون ، داداشم ، پارک،خیییییل چیزا هستن . بسه دیگه . خیلی فیض نبرین
بحث2:
اوضاع وب خیلی مزخرف شده و همه یه جوری شدن . مواظب باشین ، دفعه بعد پای پلیس اینترنتو می کشم وسط [نیشخند]
بحث3:
الان عصبانی ام . چون یه بنده خدایی به همه چیز زمین و زمان این روزا گیر می ده . دلم واسه دوست جون تنگ شده و نمی دونم چی پیش خودش فکر می کنه . ته دلم از همه چیز قرص نیست .
بحث4:
تنها 25 روز دیگه تا کنکور مونده و من کم کم دارم استرس می گیرم
بحث5:
به پیشنهاد یه دوست عزیز،آهنگی که وقتی می زنمش خودم خیلی حال می کنم رو گذاشتم . البته تکنوازی شو پیدا نکردم و این کنسرتشه .
Czardas (چارداژ خونده می شه!!!!)
بحث 6:
راستییییییی ، امروز یه کفشدوزک اومد رو شونه م نشست . خیلی خوشگل بود. انقدر ذوق کردم
بحث 7:
تاریخ تولدارو رد کنین بیاد
بحث8:
من با آهنگ "ترس" شادمهر می رم فضا
بحث9:
امروز اون فاطی کماندوهه خیلی چپ چپ داشت بهم نگاه می کرد . ولی چون بنده خیلی با حجب و حیا تشریف دارم و پررو نیستم، به روی مبارک نیاوردم
بحث10:
بحث 7،8،9 و ایضا 10 بعدا اضافه شده . بهاره ، ماری و دوست دوست کفشدوزکا، پاشین بیاین دوباره بخونین !!!!
مادر ، آینده را برایم می خواند
بغض کردم
نوشته بود :
زمانی که بنده ای را آرامش می دهیم ، مغرور می شود و می گوید که عزیز است
و زمانی که برای امتحانش به او سختی می دهیم ، او می گوید خدا مرا فراموش کرده
مادر لبخند زد و گفت این کلمات عجیب به دل او نشسته
نگاهی کردم ، لبخند زدم
تمام خوشی ها و غم های من تنها یک بازی ست
خیالم راحت می شود
همه چیز تمام می شود
تنها صدای نواختنم می ماند ، سال های سال
در کوچه پس کوچه های شهر خدا
.
.
.
کاش بیشتر بنوازم
به یاد روزهایی که می نوشتیم
به یاد روزهایی که می نواختیم
به یاد روزهایی که می زیستیم
بنوش زهر هلاهل را
تا باز هم
بنویسیم
بنوازیم
و نفس بکشیم
قدم های من ، استوار بمانید
باید آخر جاده را ببینم
من این پایان را دوست خواهم داشت
چه دلگیرم
دلم نگاه های عمیق می خواد
نگاه هایی که ساعت ها فکر هم برای درکشون کافی نباشه
از اون نگاه های که توشون غرق می شی
من یه احمق
آخه خدا هر لحظه داره نگام می کنه
و من هنوز دلم نگاه می خواد
+1. هی من می خوام از این صد هزار پروژه د.و.ل.ت. ن.ه.م هیچی نگم . فکر کنم کفن و دفن افرادو زاد و ولدا رو هم حساب کردن که اینهمه پروژه رو تونستن انجام بدن .
+2.بعضی وقتا می گم کاش یه چیزی م بشه ، تا کسایی که دلم می خواد ، واسه م گریه کنن و ببینم که دوسم دارن !!!!!!
+3.هییییی ، من دارم "خر" می شم . هیشکی هم نمی دونه . شما بدونین .
+4.از این پلیس بازیا خوشم نمیاد . حرصم هم می گیره
+5.حال می ده ، دو جمله متن نوشتم ، دویست تا + اضافه می کنم
+6.خیییییلی دلم گرفته . .......(فحش به خودم بود)
+7.واقعا آدمای بدبین چی فکر می کنن پیش خودشون که انقدر مزخرفن ؟ ها؟
+8.من اعصابم خورده
+9.جالبه . تاحالا شده با دیگرون لج کنی و به خودت آسیب برسونی ؟ من یا یکی لج کردم و درسمو نمی خونم !!!!!!!!!!!!
+10.آی من تا یه لحظه بیکار می شم ، می رم تو توهم . فکر کنم پایه و اساس قرصای ا.ک.س رو از خون من درآوردن !! باور کن
+ 11.بیگاری ، بسی بهتر از بیکاری ست . اینو امروز خودم کشف کردم
+12.تاحالا شدده معنی لبخندا رو نفهمی ؟؟؟؟؟ نمی دونم یعنی تمسخر یا یعنی چاکرتیم ؟؟؟
+13.روانم پاک پاک است . همین مونده بود که اینجوری دیوونه بشم (و صد البته "خر")
+14.وااااااااای ، 14 تا شد ؟؟؟؟؟ هرکی میاد اینورا ، تاریخ تولدشو بهم بگه ، که درخدمت باشیم !!!!!
+15.هی می خوام اون چیزیو که تو دلم مونده رو بگم ، ولی خیییییلی بزرگه ، با کلمه ادا نمی شه . کاش درست شه فقط . کلللللللللی حال می کنم .
+16آخ جون ، تموم شد . همین .....
+دلم تنگ لبخندهای تلخ مردی ست
که در پس چشم های خسته اش ،
آن ها را با اشک ، شیرین می کرد
نمی دانم کجاست
چند ماهی می شود که او را نشنیدم
بی تاب به زبان آوردن یک کلمه
و بغضی در انتهای آخرین حرف های "بابا"
+-بی حواس دلم می گیرد
نفس می کشم
برای گرفتن هایش
وای که چه نزدیکم
به بودن هایم
دست روی دست گذاشته ام
آرزوهایم دارند مرا به آغوش می کشند
و من هنوز در کوچه ها ، مشغول خاک بازی
وای اگر آرزوهایم خاک شوند
آنگاه تنها با اشک و خاک
باید تا آخرین لحظه عمر ،
کنار کوچه های دورافتاده شهر خدا
گِل بازی کنم
++خیلی جالبه
وقتی خودتو به دیوونگی می زنی
و یکی از عالم غیب میاد و تو رو دیوونه فرض می کنه
من الان عصبانی ام
به علت توهین و حماقت یک شخص به من و چند تن از دوستان
+-+من هی می خوام بنویسم ، یکی منو درک کنه . این پست ادامه خواهد داشت .
اثبات شد که ما می توانیم !!!!!
زکی .... کورش 2500 سال پیش ثابت کرد که ما می توانیم
نرخ بیکاری به 10 درصد رسیده ، ولی نمی دونم چرا رضایی گقت نرخ بیکاری 50 درصده
اگه کارخونه ها 4 سال پیش روی خط بحرانی بودن ، الان زیر خط فقرن
هیچ بانکی برای توسعه و بازسازی کارخونه ها وام نمی ده .کارخونه ها خوابیدن
راستی ،چرا از تورم چیزی گفته نشد ؟؟؟؟؟
من نمی دونم 200 تا اختراع جوونا ، به عقل نداشته این بنده خدا چه ربطی داره ؟؟؟؟
نمی دونم چرا نگفت که بعلت کسری خزینه دولت ، بودجه دانشگاه ها رو کم کردن
ما فقط الان زور بزنیم و "بتوانیم" که این یارو رو با تیپا بندازیم بیرون ، هنر کردیم
چرا نگفت حقوق بازنشسته هایی که تو این 4 سال ، به زور داده می شد ، چطور این اواخر یهویی زیاد شد
بععععله ، من هم خوشم میاد که خادم یه ملت بشم و هرچی دلم می خواد از جیب مردم بخورم
برداشت نفت از چاه ها به سه برابر رسید ، این چه دکتریه که نمی فهمه برداشت زیاد از منابع نفتی به ضرر ملته
نمی فهمه با این کار و تزریق نکردن دوباره گاز به چاه ها ، عمر حداقل 70 ساله چاه های نفتی ایران ، به زیر 30 سال رسیده
حالا یه عده میان و می گن چرا خاتمی تو یه محفل ، به یه جوک خندیده
نمی دونم چرا یه عده نمی فهمن اگه موسوی بیاد ، حداقل کارش اینه که وضع رو از این بدتر نمی کنه
و یحتمل خیلی خیلی هم ایرانو آباد می کنه . مطمئنم
من اهل سیاست نیستم ، به هیچ عنوان
ولی از اینکه یک فرد ، بیاد و با لبخند ژکوندش ، به جای اینکه برنامه های انتخاباتی شو بگه ، میاد یه مشت اراجیف تحویل مردم میده ، بعد هم تشکر می کنه که تحملش کردیم
و بدتر از همه تو دلش می خنده که ما چقدر احمقیم که دروغاشو باور می کنیم
من از این شخص حالم به هم می خوره
+ناگفته های تکان دهنده و واکنش ها
نمی دونستی؟
تمام عمر هر فرد ،در نظر خدا حدودا بیست دقیقه ست
می دونی یعنی چی ؟
یعنی داری الکی خودتو واسه حرف و حدیث مردم به آب و آتیش می زنی
یعنی بی خودی عاشق می شی
یعنی الکی واسه کنکور ، روزی هزار بار سکته می کنی
آقا جون ، یعنی زکی زندگی
البته بی خیال نباش
ولی ببین تو بیست دقیقه ، بهترین کارایی که می تونی انجام بدی چی ن؟
مواظب باش دیر نشه
الکی خودتو مشغول کارای الکی نکن
تو بیست دقیقه به چند نفر کمک می کنی ؟
دل چندنفر رو شاد می کنی ؟
چقدر می تونی خودتو به کمال برسونی ؟
کارایی که می تونی بکنی انگشت شمار نیستن
فقط راهتو بچسب
به خود و خدای خودت اعتماد کن
نمی گم مذهبی باش ، مفید باش
نمی گم شیخ باش (!!!!!)، انسان باش
تو یه مذهب داری ،اونم خدای خودته
این شیخ و اینجور چیزا الکی ن . حتی ظاهر هم نیستن، چه برسه به باطن
حالا خود دانی
تو یه تقدیر داری
خودتو برسون به تقدیرت
جا نمونی ازش
اگه از تقدیرت جا بمونی ، تو هزار تا بیست دقیقه هم بهش نمی سی
از ما گفتن بود !!!!!
+ هرچی عکس آپلود کنم ، اینجا ست
+این میلاد اهم اوهوم (فحش بود ) رتبه 14 کارشناسی ارشد شده . به روی مبارک هم نمیارن که باید شیرینی بدن
+خوردم زمین !!! چه جووووووورم !!!! با سر خوردم . تمام سر و کله م زخمی شده . کلللی خندیدم .